Sunday, June 19, 2016

در حمایت از انسان‌های بیگناه در خون‌غلتیده‌‌‌ی اورلاندو آمریکا




ادی جاستیس یکی از ٥٠ قربانی فاجعه مرگبار در باشگاه همجنسگرایان امریکا، با دستی لرزان وقلبی تپنده، آخرین پیامکش را در ساعت٢ و ٣٩ دقیقه یکشنبه ١٢ ژوئن ٢٠١٦ به مادرش می‌دهد: «او الان می‌رسد. من دارم می‌میرم!»
ادی به همراه ١٦ مرد و٣٣ زن دیگر با مخوف‌ترین وپیشرفته‌ترین سلاح‌هایی که آزادانه خریداری شده بود، سلاخی شدند. بدون شک در جوهره وجودی این گونه فجایع نژاد‌پرستانه، نه یک «داعشی افسار گسیخته» ونه یک «روان‌پریش جامعه ستیز» که عوامل اقتصادی و اجتماعی گوناگون دخالت داشته و مقصرند.
سرمایه‌داری مرد سالار برای حفظ نهاد سود‌آور خانواده با بهره‌گیری از مذهب وخرافه بر طبل «دگرجنس‌خواهی» به عنوان «هنجار» گرایش جنیستی می‌کوبد وبه همین دلیل میلیون‌ها زن ومرد «دگر‌باش جنسی» در زمره‌ی ناهنجارها و بعضا «بیمارجنسی» و یا «منحرف» انگاشته می‌شوند.
در سالیان اخیر به سبب مبارزات بی‌امان، این بخش از جامعه‌ی انسانی برای رسیدن به حقوق طبیعی خود، در بعضی از کشورها پیروزی‌هایی به دست آورده است، ولی تا رفع تمامی تبعیض‌ها هنوز راه بسیار باید پیمود.  تا زمانی‌که رنگین‌پوستان با «بلوندهای سفید» و «زنان» با «مردان» ومهاجر «سوری وافغانی» با شهروند «اروپایی/امریکایی» همسان نباشند، گرایشات جنسی گوناگون هم در تکاپوی رفع تبعیضات جنسی خواهند بود.
به همان سیاق که«ترامپ‌« و «ترامپی‌ها» از وقوع این فاجعه بهره‌برداری کردند تا جامعه بحران‌زده امریکا را با خطر افزایش «تروریسم» قلمداد کرده و آن را  به سوی گرایشات نئوفاشیستی سوق دهند وخود رادر مضحکه‌ی انتخاباتی «دموکراسی»‌مابانه به هرم قدرت نزدیکتر کنند، در جامعه‌ی بحران زده ما نیز، شادمانی قابل پیش‌بینی «روحانیت» که بسیاری از هم‌جنس‌گرایان را مستحق مرگ می‌دانند، ونهایتا بی‌تفاوتی «طیف‌های گوناگون»، نشان از سلطه‌ی باورهایی به غایت ارتجاعی و ضد انسانی دارد.
به گمان ما حتی محکوم کردن صوری این قتل‌عام، به هیچ روی نمی‌تواند گامی موثر به شمار آید.
ما معتقدیم تمامی جنبش‌های رهایی‌بخش وضد سرمایه‌داری موظفند در گام‌هایی استوار به موضع‌گیری مسئولانه واساسی در مورد مقوله‌ی گرایشات جنسی گوناگون بپردازند، چرا که ادعای مبارزه با تبعیضات اقتصادی/جنسیتی/نژادی و ... بدون ورود به عرصه‌ی فوق، ناکارآمد و ابتر خواهد بود.
سیاست‌های قدرتمندان ولابیگران تولید وتوزیع آزادانه اسلحه ومهمات جنگی درآمریکا، سیاست‌های جنگ افروزانه وتوسعه‌طلبانه‌ی سرمایه داری جهانی، بحران مهاجران وآوارگان سوری وافغانی ونقش حکومت‌های خودکامه مذهبی چون ایران وعربستان، هر کدام جایگاهی اساسی وتعیین کننده در بروز وادامه چنین بحران‌هایی دارند  وهریک همسو با دیگری باید به نقد کشده شوند. تقلیل چرایی این دست فجایع به یک عامل منفرد، قطعا نتیجه بخش نخواهد بود.

                                                                                                تریبونی برای زنان چپ

                                                                                                ٢٨ خرداد ١٣٩٥

Monday, May 30, 2016

شلاق جمهوری اسلامی بر بدن کارگران!





در دیماه ١٣٩٣، ٣٥٠ نفر از کارگران فصلی معدن «طلای آق دره» آذربایجان غربی از کار اخراج می‌شوند. سه نفر از کارگران خودکشی می‌کنند و دیگر کارگران در مقابل معدن جمع می‌شوند. این تجمع به درگیری میان کارگران و نگهبانی معدن می‌انجامد.  با شکایت کارفرما، دادستانی تکاب کارگران را به ایجاد اغتشاش متهم می‌کند و در آخرین روزهای اردیبهشت ١٣٩٥، ماهی که یک روزش در همه دنیا برای احترام به حقوق کارگران تعطیل است، احکام قضایی صادر شد و ١٧ نفر از کارگران به ٣٧ ماه تا ٥ سال زندان، ٥٠ تا ٧٥ ضربه شلاق و ٥٠٠ هزار تومان جزای نقدی محکوم شدند و شلاق جمهوری اسلامی تن نحیفشان رادر پیش دیدگان مردم زخمی کرد.
این خبری است که در فضای رسانه‌ای منتشر و خیلی زود محو شد  و چند روز بعد ٣٠ نفراز دختران و پسران دانشجو که در یک مهمانی  شرکت کرده بودند ظرف یک روز بعد از دستگیری، محکوم به شلاق شدند و حکم هم اجرا شد. بدیهی است تا چند روز دیگر و یا هفته‌های بعد باز خبر شلاق زدن از گوشه و کنار کشور شنیده خواهد شد.
کمتر کسی است که صحنه‌های  وحشیانه تازیانه خوردن را در فیلم‌ها ندیده باشد از فیلم‌های قدیمی زمان برده داری تا برده داران آمریکایی و در سال‌های اخیر در فیلم‌های سادیستی توسط افراد خشن.
عمل اصابت یک تازیانه یا شلاق به بدن انسان یا یک جانوربه منظور وارد آوردن درد و شکنجه دادن است و جمهوری اسلامی از زمان روی کار آمدنش از این وسیله شکنجه به تناوب وبسیار زیاد، آن هم در ملاءعام استفاده کرده است.  وقتی ماموران حکومتی تازیانه بر بدن انسان‌ها فرود می آورند، فقط نمی‌خواهند آن فرد را تنبیه کنند بلکه هدفشان ایجاد رعب و وحشت در جامعه و تحکیم پایه‌های سلطه است. در تمام دوران حاکمیت رژیم اسلامی کدام دزد کبیر شناخته شده‌ای که مصادیق اخلال در نظم اقتصادی وانواع و اقسام مصادیق حقوقی دیگررا یدک کشیده  حتا یک سیلی خورده  تا چه برسد به شلاق. همیشه در طول تاریخ این بدنه جامعه است که باید تنبیه شود، با انواع واقسام شکنجه‌ها مرعوب شود تا قدرت اعتراض و حق‌خواهی نداشته باشد.
آری، شلاق زدن نوعی تنبیه بدنی است که معمولا به دستور ائتلافی از طبقه‌ی حاکم و دین، از سوی برده داران و یا بیماران دگرآزار اجرا می‌شود. در دین اسلام نیز مواردی وجود دارد که شلاق زدن به عنوان جزای فرد خاطی اجرا می‌شود که به آن  «حد» می‌گویند، هم چنان که هاشمی شاهرودی در زمان ریاستش بر قوه قضاییه، شلاق را از عادلانه‌ترین مجازات‌ها دانست!
 به راستی قوه قضاییه جمهوری  اسلامی با راه‌اندازی  دوباره مجازات شلاق چه پیامی را می خواهد به جامعه بدهد؟
طبق اصل ٢٧ قانون اساسی، «هر نوع راهپیمایی و تظاهرات به این شرط که با حمل سلاح نباشد  و مخل مبانی اسلام هم نشود،مجاز است .»  «در بررسی نهایی قانون اساسی کشور در نهایت نمایندگان به این نتیجه رسیدند که برگزاری تجمعات در کشور حتا نیاز به اخذ مجوز از نهادهای مربوطه هم ندارد.»  بنابراین صرف اعتصاب یا تظاهرات کارگران، مادامی که مخل نظم عمومی نشده باشند و بدون حمل سلاح هم باشد، جرم نیست.
  مطالبات کارگری و هر اقدامی که برای احقاق آن صورت گیرد، مانند اعتصاب و راهپیمایی فقط یک مقوله صنفی است و نباید این مطالبات را با مؤلفه‌های امنیتی بررسی کرد.
 آیا باید این کارگران به جرم اعتراض برای احقاق حقوق خود شلاق زده شوند؟ آنها صرفا برای احقاق حقشان تجمع کرده بودند، آنهم جلوی درب کارخانه نه در خیابان و اماکن عمومی.  یکی از دوستانشان جان باخته بود، دردشان مشترک بود، درجایی کار می‌کردند که از حداقل امکانات برای یک زندگی انسانی برخوردار نبودند، اگراز بسیاری از ایرانیان بپرسید تکاب کجاست؟ به جرئت می‌توان گفت که نمیدانند؛ چه برسد به معدن «طلا»؛ یعنی انتهای تاریخ!
 کار در معدن یعنی بند شدن به یک طناب باریک و پوسیده فقط برای زنده ماندن، آن وقت در سرمای شدید دی‌ماه آن منطقه که نه تنها کارگران که حیوانات نیز چیزی برای خوردن ندارند به یک باره بیکارمی‌شوی، خانواده‌ات در زاغه‌های سرد و نمور با تکه‌ای نان  و شاید چای، زندانی زمستان‌اند تا بهار برگردی و چند ورق پاره به نام پول، برایشان ببری بلکه قسط بقال و نانوا را بپردازند.  و آنوقت یکباره بیکار می‌شوی،به کجا برگردی؟ پشت سر فقط فقر و ناله است.  حداقل خودت دیگر سربار نیستی، این جا خشمت را با تیشه به دیوارهای سرد و نمناک معدن می‌کوبی. خب معلوم است که خودکشی می‌کنی، شاید این مرگ چیز بدی نباشد! 
حال مجریان قوانین جمهوری اسلامی شلاق خودرا بر بدن کارگرانی فرود می‌آورند که سالیان سال است  از فرط فقر و گرسنگی و کار در معادن، گوشتی بر بدن ندارند، پوستشان چغر شده، شاید زخم‌های شلاق خیلی دردناک تر اززخم‌های عمیق زندگیشان نباشد. میخواهی اورا پیش خانواده‌اش خوار و ذلیل کنی، او از خیلی سال پیش خوارشده؛ از وقتی که نتوانسته حتا کوچکترین خواست زن و فرزندش را برآورده کند. شلاق بر گرده کی می زنی؟ کسی که حتا قدرت دفاع فردی در مقابل مامورین  فربه شده از خوان بی دریغ مفت خواری و شکم بارگی  را هم ندارد! چرا این کارگران باید به جرم اعتراض برای احقاق حقوق خود شلاق زده شوند آنها برای احقاق حقوقشان تجمع کرده بودند، فقط حق خودشان را می‌خواستند حقی که کارفرما از آنها دزدیده بود و این در حالی است که فعالیت‌های صنفی وسندیکایی کارگران در سراسر دنیا و کشورهایی که اساسنامه سازمان بین المللی کاررا پذیرفته و عضو آن شده‌اند، به رسمیت شناخته شده است... .
ما این عمل وحشیانه و قرون وسطایی را به شدت محکوم می کنیم.
فرخنده / ارسال به تریبونی برای زنان چپ
خرداد ٩٥

Sunday, May 15, 2016

جنبش معلمان در بن بست یا تلاش برای رهیابی به اهداف؟




بی‌گمان یکی از چالش برانگیزترین بخش‌های مزدبگیر جوامع، در شرایط بحرانی کنونی، معلمان هستند.  به هر سو که سر می‌چرخانیم، در فرانسه، آلمان، آمریکا، ترکیه، مصر و یونان، در کنار کارگران، دانشجویان و لشکر بیکاران، بی‌درنگ حضور پر رنگ و پر طنین اعتراضات معلمان توجه برانگیزاست. چرا؟
معلمان ازیک سو با دولت‌هایی مواجه‌ند که موظف به تأمین رفاه، بهداشت و دستمزد مناسب کارمندان خود هستند و از سوی دیگر بنا به شرایط کاریشان با انبوهی از دانش‌آموزان برخورد مستقیم دارند که به ناچار اندیشه‌شان درگیر شرایط حال و آینده آنان خواهد شد.  این پیوستگی دو سویه (هم تأمین معاش شخصی وهم دغدغه زندگی دانش‌آموزانی که مدام در تعامل عاطفی با اوهستند) باعث می‌شود که درمواجه با فشارهای اقتصادی و نا به سامانی‌های اجتماعی بی‌درنگ پرچم عدالت‌خواهی را برپا کند.
حاکمیت به عنوان کارگزار بخش خصوصی، هر آینه با وضع قوانین و تصویب بودجه‌های به شدت ناعادلانه، خوش رقصی خود را به کارفرمایان سود جو اعلام می‌کند.  در ایران، معلمان با این معضلات کاملا مأنوسند.  پایین نگاه داشتن سطح دستمزدها و گسترش فاجعه‌بار خصوصی‌سازی آموزش وپرورش، در اقتصاد همسو با سرمایه‌داری جهانی، بدون تردید باید از سوی ساختار قدرت تضمین و اجرا گردد.
با درک این شرایط، معلمین چه اهدافی را می‌توانند تبیین کنند و مهمتر آن که با چه ابزارهایی توان تحقق حداقل‌ها را خواهند داشت؟
از نیمه دوم سال ۹۳ تا کنون جنبش معلمان، خیزش دیگری را تجربه می‌کند؛ از اوج‌گیری اعتراضات تا سرکوب و رکود.
در این سال تجمعات اعتراضی با برنامه‌ریزی هشیارانه و با وجود «مهر سکوت» بر لب، حاکمیت را چنان خشمگین کرد که تک تک سران کانون صنفی معلمان را که نقش مهمی در تشکل‌یابی صنفی معلمان داشتند، به بند کشید.
یکی از شگردهای نظام جمهوری اسلامی این است که برای تن ندادن به خواسته‌های کارگران، معلمان، پرستاران و سایر زحمتکشان به سرکوب روی می‌آورد و مانع تداوم هرگونه حرکت اعتراضی می‌شود تا نه تنها حافظ منافع خود باشد بلکه ناامیدی و یأس را بین اقشار گوناگون دامن بزند.
متاسفانه آنچه که در حال حاضر در کانون صنفی معلمان غالب شده، خط مشی طرفداران اصلاحات است که به اشکال مختلف سعی دارند با فعالیت‌های به اصطلاح مدنی اما لبریز از تضرع، در برابر حاکمیت، کار خود را پیش ببرند.
هواداران این طیف فعالیت خود را برای حمایت از اعتصاب کنندگان غذا به مسائل زیر معطوف کرده اند:
-  روزه گرفتن برای توجه به اعتصاب غذای بهشتی و عبدی و نه دیگر اعتصابیون!!!
-  تلفن و پیامک به نماینده های مجلس.
-  نامه به رهبر
-  التماس به بهشتی برای نوشیدن آب و نه محکوم کردن عاملان و بازجوهای وی.
بدین ترتیب مبارزه خود را برای آزادی معلمان دربند به این حد تقلیل داده‌اند.  طبعاً این خط اصلاح طلب، تفرقه عمیقی را بین صفوف معلمین آگاه ایجاد کرده است.
در شرایطی که حاکمیت به جد در امر خصوصی‌سازی آموزش می‌کوشد تا بار وظایفش را بر دوش مردم بیندازد، در شرایطی که بودجه تخصیصی دولت برای آموزش و پرورش با صدهاهزار پرسنل و دانش آموز٢٨هزارو٦٩٠ میلیارد تومان است، بودجه صداوسیما ١٣٠٠میلیارد تومان، بودجه مجلس  ٤٣٣ میلیارد تومان، نشر آثار امام ٥٩/٥ میلیارد تومان، مجمع تشخیص مصلحت نظام ٦٧/٨ میلیارد تومان و... است، در شرایطی که حاکمان سرگرم برجام و چانه‌زنی با آمریکا هستند و کوچک‌ترین توجهی به وضع معیشتی زحمتکشان ندارند و در شرایطی که زندانیان سیاسی - و نه صنفی - در اعتصاب غذا و در بدترین وضعیت ممکن بسر می‌برند و... آیا راهکار روزه یا نامه‌پراکنی است؟!
آیا توهم آن دسته از معلمان نسبت به این حاکمیت ۳۷ ساله فرونریخته است؟ و آیا پس از گذشت سه سال از بازی‌ها و شگردهای روحانی در بی خبری محض هستند؟!
آیا از رهبری که در خرداد ۸۸ فرمان خشونت علیه معترضان به نتایج انتخابات را صادر کرد، می‌توان انتظار تغییر ماهیت داشت؟!  جالب توجه پاسخ‌هایی است که دفتر رهبری در مورد محمود بهشتی به این بخش از معلمان داده است: «اصلا چنین زندانی‌ای نداریم»! و پاسخ‌های دیگری از این دست تا معلمان را دست به سر کنند.
رسیدن معلمان به بالای خط فقر، داشتن مسکن و بیمه درمانی کارآمد، در کنار بازسازی ویرانه‌ای به نام ساختار آموزش و پرورش و تدوین کتاب‌های آموزشی، فارغ از تبعیضات جنسیتی و دینی و... مطالبات حداقلی بوده وخواهد بود.
اما صرفاً با روشن شدن خواسته‌ها، تکلیف جنبش تمام نخواهد شد، این آغاز حرکتی است که پایانش می‌تواند دو سویه باشد: بن بست یا پیروزی!
ما معتقدیم بی‌نتیجه ماندن مبارزات و تداوم بازداشت‌ها، ناشی از چشم به سراب دوختن بخشی از معلمین و سر در لاک خود بردن بخشی دیگر است.
ما معتقدیم بدون انسجام و تشکل مستقل، بدون اتکا به توان و پتانسیل واقعاً موجود، بدون آگاهی از کمینگاه‌ها و بیراهه‌ها و بدون درس آموزی از تجارب جهانی و همچنین بدون بررسی دقیق فراز و فرود جنبش معلمان در چند سال اخیر، دور باطل و نهایتاً بن بست و دلسردی نصیب‌مان خواهد شد.
بنابراین:
الف - تا زمانی که جنبش به یک یا چند فرد وابسته  و از او انتظار معجزه داشته باشد، کار به سرانجام دلخواه نخواهد رسید. کیش شخصیت، باعث افت هر حرکت اجتماعی و در تناقض با مفهوم اجتماعی بودن آن است.
ب-  نگاه اصلاح‌گرایانه به سیستمی که باید سود هنگفت اقلیتی را پاس بدارد و مصالح و منافع اکثریت را پایمال کند، مدت‌ها پیش جواز مردودی گرفته است.
ج-  جنبش معلمان، ابزار قدرتمندی به نام اعتصاب گسترده و به تعطیلی کشاندن کلاس‌های درس را به ویژه در خرداد ماه در چنته دارد. چه زمانی قرار است آن را به کار گیرد؟ این توجیه که معلمان می‌ترسند و همکاری نمی‌کنند از کدام توبره فریبکارانه بیرون آمده است؟  البته برای هر حرکت اجتماعی در سطح وسیع، پیش زمینه‌هایی لازم است و حتما در کم و کیف اجرای آن، عموم معلمان باید مشارکت داشته باشند و این به زمان و جدل فکری صمیمانه نیاز دارد و هیچ مرجعی بهتر از خود معلمان نمی‌تواند پاسخ شایسته را برای آن پیدا کند.
د -  ما مطمئنیم حاکمیت زمانی مجبور به عقب‌نشینی خواهد شد که در مقابل خود نیرویی منسجم و قدرتمند را ببیند. «تجمع سکوت» در ساعاتی که کلاس‌های درس تعطیل است، تاریخ مصرفش گذشته و به راحتی و در «سکوت» سرکوب می‌شود. (البته این به معنای عدم استفاده از این نوع تاکتیک‌ها در مواقع ضروری نیست).
ه - معلمان دیر یا زود به صف همکاران بازنشسته خود خواهند پیوست، پس بدون تردید حمایت از مطالبات یک دیگر که عموماً مشترک می‌باشند، توان جنبش را بیشتر وغنی‌تر خواهد نمود.
ما معتقدیم کانون صنفی معلمان نیاز دارد  گامی بزرگ بردارد تا بتواند به دور از خودسانسوری، تشکل‌های معلمان را در راستای مطالبات معیشتی و آزادی همکاران زندانی تقویت کند و خود را از جریاناتِ مدافعِ جناحی از حاکمیت دور نماید.  در غیر این‌صورت مشکلات به جای خود باقی خواهد ماند و در بر همان پاشنه فرسوده همیشگی خواهد چرخید. سکون و درجا زدن نه تنها به تخریب تشکل منجر می‌شود بلکه به ریزش معلمین آگاه از کانون نیز می‌انجامد.
ما با حضور فعال در میان معلمینی که از مسائل جاری فاصله می‌گیرند و با آگاهی رسانی بین آنها، با حضور در خیابان و انظار عمومی، که نقطه ضعف حاکمیتی است که از اتحاد ما بر خود می‌لرزد و با طرح خواسته‌های خود در کف خیابان - هر چند با دادن هزینه - است که می‌توانیم به پیروزی دست یابیم.
                                                                                                            تریبونی برای زنان چپ
                                                                                                             ٢٥ اردیبهشت ١٣٩٥



Saturday, April 30, 2016

به مناسبت روز جهانی کارگر


لشکر بیکاری پشت در کارخانه‌های اروپا
نئولیبرالیسم و بنیادگرایی دست در دست هم جهان را به جنگ و فلاکت و طبیعت را به نابودی کشانده‌اند و انسان را به ابزاری بی ارزش در مناسبات خود بدل نموده‌اند.  یکی  از آخرین بازی‌های آنان جنگ برنامه‌ریزی شده‌ی خاورمیانه است که سیل نیروی کار ارزان را به اروپا سرازیر کرد، هشاد درصد مهاجرین سوریه و سایر کشورهای خاورمیانه نیروهای جوان و تحصیل کرده‌ای هستند که به احتمال بسیار زیاد  در دورافتاده ترین و بدترین نقاط اروپا با حداقل دستمزد به کار گرفته خواهند شد. چه بهتر از این برای اربابان سرمایه، هم نیروی کار ارزان هم چماقی برای تهدید نیروی کار داخلی که دیگر هیچ گونه اعتراضی نسبت به شرایط کاری خود نداشته باشد. این شرایط تحقق راستین ایده‌ی مارکس در تحلیل مناسبات سرمایه‌داری و لشکر بزرگ بیکاری حاصل از بحران‌های سرمایه‌داری است.
تا کنون از بحران‌های ساختاری و لاینحل سرمایه‌داری بسیار سخن گفته شده، از فجایعی که سرمایه‌داری بر سر انسان و طبیعت آورده، از نظام سود سرمایه که همه چیز را به کالا تبدیل نموده و ابزاری برای بهره‌وری بیشتر، از فقر و بیکاری کارگران و سفره‌های خالی شده‌ی مزدبگیران، از جنگ و آدم کشی، از کشتار و سرکوب، از جنایت‌های داعش و طالبان، از رژیم‌های دیکتاتوری مذهبی و سکولار و لائیک تا دموکراسی‌های دروغین و نظام‌های کاذب انتخاباتی و پارلمانی، ازغرب به ظاهرآزاد و شرق به خاک و خون کشیده شده؛ اما آنچه باید بیشتر و بیشتر گفته شود ریشه‌ی این فجایع است.  در باره‌ی اینکه  در پشت تمامی این جنایت‌ها، سیستم سود و سلطه‌ی سرمایه فرمان می‌راند و برای رها شدن از انحطاطی که جهان را با شتاب به سوی نابودی می‌کشاند باید سرمایه‌داری هدف قرار گیرد و فضای کاذب دل بستن به اصلاح طلبی حکومت‌ها و و امید داشتن به رفرمیسم زوار در رفته‌ی موجود شکسته شود. اتفاقی که در اعتراضات اخیر فرانسه افتاده است و در صورت حفظ و تداوم عناصر رادیکال و ضد سرمایه‌داری‌اش می‌تواند امیدی تازه به مبارزات  مردم جهان ببخشد.
سرمایه‌داری جهانی روز به روز با روش‌های جدید به جنگ مردم می‌رود و همان اندک دستاوردهای ناچیز مبارزات آنان را پس می‌گیرد.  با خصوصی‌سازی، بیکاری‌سازی‌های گسترده، تغییرات ارتجاعی قوانین کار،سیاست‌های ریاضتی، اقتصاد غیر رسمی، مشاغل موقتی و پیمانی،  به راه انداختن جنگ و خونریزی، سرکوب تشکل‌های انقلابی و اعتراضی و تحمیل هرچه بیشتر فقر و گرسنگی بر مردم. در این شرایط فقر زنانه گسترش بیشتری یافته و ستم بر زنان به اوج خود رسیده است، استثمار خانگی، بردگی جنسی، قتل‌های ناموسی، حجاب اجباری، پورنوگرافی، تن فروشی، تبعیض و تحقیر اجتماعی بیداد می‌کند.  کارگران جنسی به‌ویژه زنان از فرودست‌ترین اقشار اجتماعی‌اند که بی‌رحمانه ترین نوع خشونت برآنان اعمال می‌شود و در عین حال از سودآورترین اقشار برای نظام سرمایه.  گرسنگی کودکان، تعداد روزافزون کودکان کارو کودکانی که به صنعت سکس کشانده می‌شوند، آمار بالای مرگ و میر کودکان در جنگ، در بحران مهاجرت، در فقر و بیماری.  ستم‌هایی بسیار بزرگ بر قامت  بی دفاع کودکان کوچک.
در تقابل با تهاجمات سرمایه‌داری، در اوج کابوس‌های سرمایه ساخته، آتشفشان خشم و اعتراض مردم نیز هرچه بیشتر فوران می‌کند، مبارزات کارگران و مزدبگیران در همه جای جهان روز به روز گسترش می‌یابد.  جنبش ضد سرمایه در فرانسه، قلب اتحادیه‌ی اروپا، پس از وال استریت و جنبش نود و نه درصدی‌ها، تبلور نمادین مبارزاتی است که هدف اصلی را به درستی سرمایه‌داری دانسته و  بر علیه آن به میدان آمده‌اند. در ایران همپای رشد بیکاری در سال گذشته، اعتراضات و تحصن‌های کارگران، معلمان، پرستاران و سایر اقشار مزدبگیر آرامش حاکمان اسلامی را بر هم زد و امواج اعتراضات کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، زنان و سایر زحمتکشان طوفانی درمقابل رژیم سرمایه‌ی دینی به پا کرد.  درست در همین روزها و هم‌زمان با فرا رسیدن روز جهانی کارگر نیز اعتراضات گسترده‌ی کارگران را در بسیاری از نقاط شاهدیم: در بندر عباس، کهگیلویه، اصفهان، تهران و ....  این اعتراضات بروز خشم و نارضایتی کارگران از سیاست‌های ضد کارگری رژیم اسلامی است که جان تازه‌ای به مبارزات کارگری دمیده و آن را زنده نگه داشته است.
در گرامی داشت روز جهانی کارگر که سمبل مبارزات انقلابی کارگران و مزدبگیران علیه سیستم جهانی سرمایه‌داری است بار دیگر زنان چپ پرچم رهایی و رسیدن به دنیایی آزاد و عاری از هر گونه ستم و استثمار، عاری از سود و سلطه‌ی سرمایه داری و مرد سالاری را برپا نموده و برای رسیدن به این هدف هم پای  سایر جنبش‌ها به‌ویژه جنبش کارگری و زنان کارگر مبارزه خواهند کرد.  این  آرمانی است که زنان چپ تا کنون برای آن مبارزه کرده و خواهند کرد چه در شرایطی که آرمان‌گرایی اتوپیا نامیده شده  و به انزوا کشانیده شده بود و چه اکنون که با دمیدن دو باره‌ی نظرات مارکس،  جانی تازه یافته است. آری شبح کمونیسم دو باره بر جهان سایه افکنده است.
                                       گرامی باد اول ماه مه روز جهانی کارگر
                                                تریبونی برای زنان چپ

                                                ١٢ اردیبهشت ١٣٩٥/ ١١ ماه مه ٢٠١٦

Tuesday, March 22, 2016

ما ۹۳ % هستیم وال استریت واقعی !



                             
تبعیض درمانی در ایران یعنی مراجعه به پزشک، عبور از هفت خان وقت گرفتن، انتظار در مطب،  پرداخت ویزیت های کلان و زیرمیزی های کلان تر، تبدیل شدن به سوژه ی برای پاس کاری بین پزشک و آزمایشگاه و رادیولوژی و سونوگرافی وام آرای قابل اطمینان ( در واقع سوبسید بده و حق حساب رسان)، قرار گرفتن در نوبت های دراز مدت بیمارستان، پرداخت مبالغ سرسام آور خانمان براندازبرای بستری شدن و درمان در بیمارستانها، در گیر شدن کل خانواده و دوست و آشنا برای طی پروسه ی درمان بدون چشم اندازی که این طی طریق در نهایت با نتیجه خواهد بود  یا بی نتیجه.  تبعیض درمانی یعنی اینکه  بخشی ازکادر درمان باشی و شاهد اجحافات آشکارهمه جانبه از جمله کاری و درآمدی بین پزشکان وسایراقشار بوده و در صورت هر گونه اعتراض نیز از جانب وزير نامحترم بهداشت "قليل" و "بيمار"شناخته شوي.    
سیستم سود محور سرمایه داری در حیطه های مختلف، مناسبات و اشکال متفاوتی به خود می گیرد که نمود آن در زمینه ی درمانی پدیده ی است به نام پزشک سالاری. کادر درمانی، در ایران علاوه بر مناسبات سرمایه داری و بنیادگرایی در سلطه ی مناسبات پزشک سالاری است.  کارفرمایان کادر درمانی پزشکان هستند وپزشکان نیز متخصص در به جیب زدن دسترنج پرستاران وگرفتن مبالغ سرسام آور از بیماران.   سازمان نظام پزشکی نیز به عنوان نهاد حمایت کننده ی پزشکان، به پرستاران به عنوان یک نیروی بی جیره و مواجب نگاه می کند و هر گونه جرائم پزشکان را لاپوشانی می کند و سازمان نظام پرستاری به عنوان نهادی که باید از منافع پرستاران حمایت کند، در واقع نماینده ی دولت بوده و حامی منافع پرستاران نیست.  
 بنا برآمار بیشترین نارضایتی‌ها و مشکلات پرستاران در ارتباط با حقوق و مزایا، شیوه‌ها و سیاست‌های مدیریت، ارتباط شغلی با زندگی شخصی و نیز امنیت شغلی  است.   بر این اساس 80%  بار خدمات بهداشتی و درمانی بر دوش پرستاران است. به لحاظ  ترکیب جمعیتی  93% پرستار در مقابل 5% پزشک ولی به لحاظ درآمدی  95%درآمد حاصله، به پزشکان می رسد. حکومت سيستم پزشك سالار را حمايت مي‌كند و دست پزشكان را در هر گونه اجحاف و كسب منافع باز گذاشته و بار این اجحاف در درجه اول بر دوش پرستاران قرار دارد. از جمله  طرح هایی که اخیرا در جهت منافع بیشتر پزشکان اجرا شده طرحی است به نام  "طرح تحول نظام سلامت" ، زیر ساخت این طرح مبتنی بر کارانه و کاملا تبعیض آمیز است.  براساس این طرح، تعرفه ی خدمات پزشکی حدود 300 برابر شده "طرح کارانه" برای ماندگاری پزشکان در بیمارستان های دولتی 70% درآمد بیمارستان را به پزشکان هیات علمی می دهد، کارانه سیصد هزار تومانی پرستار در برابر کارانه شصت میلیون تومانی پزشک.  در مقابل،  طرح تعرفه گذاری خدمات پرستاری که به صورت نیم بند حدود 7 سال پیش تصویب شده بود، هنوز اجرایی نشده است.
عملکرد غلط مدیران و عدم حمایت آنان ازپرستاران ازعلل اصلی عدم امنیت شغلی پرستاران بوده و عامل مهمی درعدم وجود تشکلات مستقل و منسجم پرستاری است.  از تشکل‌های پرستاری موجود، صرف نظر از شوراهای فرمایشی مستقر در بیمارستان‌ها و مراکز درمانی که طبق روال شوراهای موجود  ، شوراهای کارفرما هستند و نه شوراهای کارکنان و مزدبگیران، می‌توان از نظام پرستاری، انجمن پرستاری ایران، خانه پرستار، اتحادیه کارکنان بیمارستان‌های غیردولتی و خصوصی ایران نام برد. این تشکل‌ها از استقلال چندانی برخوردار نبوده و تا کنون کارمفيدي در جهت بهبود شرایط نابسامان پرستاران، از پیش نبرده اند، جامعه پرستاری ایران هنوز از انسجام لازم بهره مند نیست شرط لازم برای به دست آوردن انسجام ایجاد تشکل های مستقل از حکومت ومستقل از مدیرانی است که نه تنها حامی منافع پرستاران نیستند بلکه همواره مانع بزرگی برای تشکلات صنفی پرستاران بوده و هستند.
 پرستاران، درشرایط بحران بیکاری موجود اگربتوانند کاری داشته باشند، زمان کاری مشخصی ندارند به صورت شیفتی شب روز و در کل ایام اعم از ایام تعطیل عید و... این شکل کار برای زندگی اجتماعی و خانوادگی آنان مشکلات زیادی ایجاد می کند.  محرومیت از خواب پدیده ای است که در اکثریت پرستاران به طور متوسط دیده می‌شود اگر به این شرایط استرس فراوان در محیط کاررا نیزاضافه کنیم شرایط فرسایندۀ کاردرمانی ملموس تر خواهد بود.
طبق آمار 33% کل پرستاران تجربه ی خشونت از جانب بیمار و همراهان بیمار را دارند و نهادی که صلاحیت و توانایی حمایت از پرستاران را داشته باشد وجود ندارد.  پرستاران احساس می‌کنند آنچه که باید انجام دهند بیش از حد وظایف و در واقع درآمدی است که دریافت می‌کنند و ازخودبیگانگی ناشی پروسه ی استثمارکاربه صورت آشکار دراین حرفه حاکم است .
بنا برآمار بسیاری از پرستاران پس از 12 سال کار مداوم سلامت خود را از دست می‌دهند و یا به یکی از انواع بیماری‌های روحی روانی ، اسکلتی ، ناراحتی معده ، ستون فقرات ، اختلالات خواب و یا هپاتیت دچار می‌شوند . بر این اساس 40% پرستاران از افسردگي رنج مي‌برند كه اين به دليل آزردگی های روانی و عاطفی ناشی از  كارپرستاري است.  بازنشستگان کادر درمانی نیز از جمله از کارافتاده‌ترین بازنشستگان کشور هستند که از لحاظ حقوق و مزایا هیچ فرقی با سایر بازنشستگان ندارند.
طبق آمار حدود 80%  کادر درمانی را زنان تشکیل می دهند آن هم در شرایطی که مناسبات و فرهنگ مردسالارانه کاملا بر سیستم درمانی حاکم است.  هویت زن در ایران ، در مجموعه ساختارهای موجود ِ فرهنگ، مذهب، قوانین، سنت، عرف و ... هویتی است حتی فرودست تر از جنس دوم، کار پرستاری نیز درایران با توجه به ویژگی‌های آن از سخت‌ترین  مشاغل موجود بویژه برای زنان است و با توجه به اینکه اکثریت پرستاران در ایران زن هستند آن ‌گاه می‌توان دریافت  که موقعیت زنان پرستاربا چه دشواری‌هایی  همراه است.
با توجه به مجموعه شرایط نابسامان پرستاران باید گفت که زنان پرستار با مشکلات به مراتب بیشتری از مردان مواجه هستند هم از نظر تبعیض‌ها ی جنسیتی حاکم در محیط کار، تفاوت در میزان درآمدها و هم از این نظرکه زنان پرستار در کنار تمام این مشکلات باید وظایف خسته کننده و کسالت آور کار خانگی ، پرورش فرزندان، مراقبت از سالمندان و... را انجام دهند . اگر شیفت‌های غیر معمول داشته باشند علاوه بر تمامی مسائل گفته شده از جمله خستگی‌ها و بی خوابی‌ها  باید شکایت‌ها و نارضایتی‌های خانواده و همسررا نیز تحمل کنند.  چه بسیارند زنان پرستاری که بعد از شب‌کاری‌های فرساینده تازه ابتدای کار خانه‌داری و بچه‌داری آنان است و این روند در ادامه حاصلی جز افسردگی و ازکارافتادگی زودرس زنان پرستار را ندارد.  مشقت کار کردن با حجاب اجباری برای زنان پرستاراز بارهای اضافی است که بر دوش آنان سنگینی می کند کار کردن با مانتوهای بلند گشاد و مقنعه‌های بلند و دست پاگیر به هنگام انجام کارهایی مانند CPR بیمار یا انجام پروسجرهای استریل انرژی زیادی از زنان گرفته وبسیار عذاب آور و کلافه کننده است.
به لحاظ درآمدی، میانگین درآمد پرستاران مرد بیشتر ازپرستاران زنان است چه به صورت مستقیم در میزان حقوق و مزایا و چه به صورت غیر مستقیم.  درآمدهای غیر مستقیم  شامل مردان می شود چون نگاه حاکم بر محیط های کاری مردان را نان آور خانه و مسئول خانواده می داند و  زنان نیز عمدتا  به دنبال این درآمدها نیستند بر اساس این ذهنیت که شاید در پی آن در خواست های دیگری اعم از درخواست های کاری و یا غیر کاری  پیش بیاید و از این روی بیشتر تمایل دارند درآمدهای شفاف داشته باشند.
نگاه سنتی که مردان را قوی تر می داند در زمینه ی کار پرستاری نیز حاکم است و کار مردان را بزرگتر می داند و به آن اهمیت بیشتری می دهد.  از سویی مردان اعتماد به نفس بیشتری دارند و حتی اگر کار کوچکی انجام دهند آن را بزرگ جلوه می دهند ولی زنان دچارعدم اعتماد به نفس و عدم خودباوری هستند و از این روی  تابع تر و فرمان پذیرتر هستند .  حمایت های عرفی، مذهبی و قانونی از مردان و عدم وجود این حمایت ها از زنان امنیت شغلی مردان را نسبت به زنان بیشترمی کند علاوه بر این حمایت ها، پزشکان به لحاظ برخوردهای فیزیکی، از مردان می ترسند و درمورد آنان دیرتر تصمیم گیری می کنند ویا دیرتر اقدام به اخراج آنها می کنند. 
زنان علی رغم  شایستگی های که در محیط کار دارند از فرصت های کمتری برای ارتقا شغلی برخوردار هستند و این مسئله موجب استرس و عدم رضایت شغلی آنان می شود این تبعیض های جنسیتی در محیط کارحتی  بر روی سلامت زنان اثرات مخرب دارد و نمونه هایی مانند  سردردهای مزمن از جمله این علائم هستند.
هرچند برچیده شدن سیستم پزشک سالاری که خود حاصل مستقیم مناسبات سودمحورانه سرمایه داری و غیر انسانی حاکم است، حل مشکلات کادر درمانی و بهبود شرایط کار و زندگی آنان همچون سایر معضلات اجتماعی در سیستم و مناسبات تبعیض آمیز کنونی محقق نخواهد شد اما طرح و تلاش در جهت تحقق خواست‌های حداقلی به شرح زیر می‌تواند تا حدودی راهگشای باشد.
1- ایجاد نهادها و تشکلات مستقل پرستاری بدون وابستگی به حکومت  و مدیران پرستاری که قادربه تلاش در جهت مطالبات صنفی و غیر صنفی پرستاران باشند
2- افزایش درآمد پرستاران ، پرداخت سختی کار در خور کار آنان، پرداخت حق شیفت، بازنشستگی زودرس با منظور نمودن سال‌های سابقه کار در شیفت
3- تصویب و اجرای قانون تعرفه‌گذاری خدمات پرستاری و قانون ارتقای بهره وری 
 4- دادن فرصت‌های اجباری  برای استراحت، مرخصی، امکان سفر و ... برای  پرستارانی که به ویژه در  بخش‌های سخت تر مثل بخش‌های روانی یا محیط های بسته مثل آی سی یو و سی سی یو و اتاق عمل کار می‌کنند یا پرستارانی که که در ارتباط با بیماری‌های ناعلاج مثل ایدز و سرطان کار می‌کنند
5- بالا بردن سطح فرهنگ عامه در ارتباط با حرفه پرستاری
6- ايجاد امكانات براي ارتباط پرستاران ایران با سایر پرستاران در کشورهای دیگر، آشنایی با روش کار و روند زندگی شغلی آنان از طریق مسافرت، همکاری علمی و ...
7-  هماهنگ بودن آموزش پرستاران به صورت کاربردی با شرح وظایف کاری آنان
8- تقسیم‌بندی تخصصی کار پرستاران به منظور راحتی کار و افزایش بهره وری کاری
9 - میزان درآمد های یکسان  برای پرستاران  زن و مرد
10- ایجاد امکاناتی از جمله سرویس ها ی رفت و آمد و مهد کودک  برای تسهیل شرایط کاری  پرستاران زن
11- ایجاد شرایطی که پرستاران زن به لحاظ ساعات کاری و یا شیفت های انتخابی کمتر در فشارباشند
با آرزوی آنکه درمانگران  بتوانند ضمن دست یابی به مطالبات حداقلی خود، نهایتا درجامعه‌ای فارغ ازتبعیض‌های جنسیتی، طبقاتی، ملیتی، قومی، مذهبی و ... که نه استثماری در آن حاکم باشد نه سلطه ای و نه از خودبیگانگی ناشی از مناسبات سودجویانه کار، به حرفه انسانی و موثر خود بپردازند.
                                                    الف – پگاه بهمن 1393