Friday, April 21, 2017



سال ٩٥بر کارگران چه گذشت


در سراسر سال ٩٥ با تعطیلی کارخانه‌ها، اخراج کارگران و عدم پرداخت دستمزد آن‌ها روبرو بوده‌ایم. علاوه بر این١٥٠٠ واحد تولیدی تعطیل شده  و کارگران آن‌ها بیکار. تمامی این معضلات اعم از ورشکستگی کارخانه‌ها که منجربه تعطیلی یا اخراج کارگران و یا تعدیل نیرو ونپرداختن دستمزد کارگران می‌گردد، به سیاست‌های نظام حاکم برمی‌گردد که مدافع منافع سرمایه‌داران است.
گذشته از مشکلات مذکور، در سال جاری با مرگ دلخراش تعداد زیادی از کارگران در حوادث ناشی از کار مواجه شدیم که هیچ یک از مسئولان پاسخگو نبوده‌اند. گزارش آماری زیر، نشانگر بی‌توجهی نظام به ایمنی کارگران است:
در سه ماه نخست سال ٩٥ در حوادث ناشی از کار ٣٥٠جان باختند. (٧/٥/٩٥)
در کرمانشاه در سه ماه نخست سال ١٤٠٠ کارگر (٣١/٥/٩٥)
در خراسان رضوی در چهار ماه نخست سال ٤٤٧ کارگر (٢٩/٨/٩٥)
مدیر کل بازرسی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی می گوید: در ایران روزانه دست‌کم ٤ نفر بر اثر حوادث ناشی از کار جانشان را از دست می دهند.(٦/١٠/٩٥)
مدیر کل پزشکی قانونی استان تهران: از فروردین تا پایان آبان ماه ٢٣٨ نفر در حوادث ناشی از کار فوت کرده اند. (٢٣/١٠/٩٥)
مرگ ٦٥ نفر در استان مازندران در ٩ ماه گذشته (٢٣/١٠/٩٥)
مرگ ١٦ کارگر در استان کردستان در ٩ ماه نخست سال (١٥/١١/٩٥)
تعطیلی کارخانه‌ها دلایل گوناگونی دارند از جمله  رکود اقتصادی، واردات بی رویه، پایین بودن قدرت خرید مردم، گران شدن هزینه‌های تولید، به روز نبودن تکنولوژی و ترجیح مردم در استفاده از کالای خارجی، نبود نقدینگی، تضادهای بخش دولتی و خصوصی و عدم حمایت دولت از بخش خصوصی و پرداخت وام های بانکی با بهره بالا و غیره .
گزارش زیر حاکی از تعطیلی چندین کارخانه قدیمی و مجتمع تولیدی است:
«ارج» کارخانه‌ای که در روزهای اوجش ٣٢٠٠ کارگر داشت در آخرین دور اخراج‌ها، عذر ٢٣٠ کارگر را در اسفند ٩٤ خواست و اکنون فقط حدود ٥٠ نگهبان دارد.(٣٠/٣/٩٥)
کارخانه ٨٤ ساله «تصفیه شکرخام و قندسازی کرج» با٥٠ کارگر تعطیل شد.(١/٤/٩٥))
در پی تعطیلی یک «واحد صنعتی در بافق» ٣٠٠ کارگر بیکار شدند.(٤/٤/٩٥)
٥٥ کارگر«سیستم‌های صنعتی تاکستان»، ٢٠ کارگر کارخانه «آپادانا سرام» اخراج شدند. همچنین شاهدافزایش ٢٠درصدی اخراج کارگران در «واحدهای صنعتی قائن» بودیم.(٥/٤/٩٥)
٨٠ کارگر قراردادی «پارس نئوپان تنکابن» اخراج شدند. (٨/٤/٩٥)
اخراج ٩٨ کارگر در «سربیشه خراسان جنوبی» (١٢/٤/٩٥)
تعطیلی کارخانه کاشی «زرین خراسان» و بلاتکلیفی ٢٠٠ کارگر (٢٥/٤/٩٥)
«زاگرس خودرو» با هشتاد کارگر تعطیل شد.(٦/٥/٩٥)
«شرکت سهامی عام ایرانیت» با عمری شصت ساله در تولید مصالح ساختمانی به دلیل بدهی مالی و سوءمدیریت تعطیل شد.(١٢/٥/٩٥)
با اوج گیری بحران و رکود اقتصادی و تعطیلی کارخانه‌ها، و با توجه به درهم آمیختگی قدرت اقتصادی و سیاسی ( تسلط سپاه بر شریان‌های اقتصادی) بر تعداد بیکاران به شدت افزوده شده و بخش بزرگی از مزدبگیران را به دلیل پایین بودن دستمزد در تنگناهای معیشتی قرار داده و هرگونه صدا و اعتراضی به بند کشیده می‌شود.
همه این‌ها در شرایطی است که جناح‌های متفاوت حاکمیت، همان یک درصدی‌ها بر سر سفره گسترده‌ای نشسته و به اختلاس، دریافت حقوق‌های کلان، استفاده از رانت، سرمایه‌گذاری، صادرات و واردات پر سود و... مشغول‌اند. آنها نه تنها با افزایش دستمزد (اکثریت مزدبگیران که بسیار پایین‌تر از خط فقر اعلام شده) مخالفت می کنند، بلکه برای پرداخت معوقات مزدی کارگران نیز کوچکترین اقدامی نکرده و اعتراضات و تجمعات کارگران را با کمک نیروی انتظامی در دفاع از کارفرمایان، سرکوب می‌کنند.
گزارش زیر امواج اعتراضات کارگری سراسر کشور را نشان می‌دهد که  در پی کسب مطالبات معوقه خود دست به تجمع و اعتراض زده‌اند:
اعتراض ٦٠ کارگر پیمانکاری «متروی شیراز» به دلیل نپرداختن ٨ ماه دستمزد (5٥/٤/٩٥)
تجمع کارگران «پلی اکریل اصفهان» در اعتراض به عدم پرداخت مطالبات مزدی خود در (٦/٤/٩٥) آغاز شد؛ در ١٧مرداد و ٢٧ شهریور ادامه یافت در ١٦ آذر پانصد تن از کارگران مقابل درب ورودی تجمع کردند، سپس پیاده به سمت شهر حرکت نموده تا در مقابل استانداری تجمع کنند اما نیروی انتظامی از ادامه حرکتشان جلوگیری کرد. آن‌ها شش ماه است که حقوق خود را دریافت نکرده‌اند. این کارگران در ٢٤ آذر و ١٩ دی نیز به تجمعات خود ادامه دادند.آخرین خبر حاکی از تعطیلی این کارخانه است.
تجمع کارگران «فولاد و چدن دورود» و صنایع «چوب و کاغذ چوکا» در اعتراض به عدم دریافت مطالبات مزدی خود صورت گرفت.(٨/٤/٩٥)
تجمع «کارگران شهرداری آزاد شهر» در پی معوقات مزدی بود. همچنین اعتراض کارگران «سدید ریخته گر» به خاطر عدم دریافت سیزده ماه دستمزد. (١٤/٤/٩٥)
تعویق دستمزد ١٥٠ مهماندار«راه آهن شمال»، تعویق دستمزد کارگران «معدن سنگ آهن بافق». (١٦/٤/٩٥)
تعویق دستمزد کارگران پیمانی «آبفای گرگان». (١٨/٤/٩٥)
در (٢١/٤/٩٥) پنج تجمع شکل می گیرد: کارگران «فولاد زاگرس» در اعتراض به تعویق ١١ ماه دستمزد، «مخابرات کرمان»، کارگران «آذر آب»، کارگران «سیستم‌های صنعتی تاکستان» (که ٥٥  کارگر آن قبلا اخراج شده بود) و تجمع کارگران «معدن سه چاهون» در اعتراض به عدم پرداخت معوقات مزدی سال ٩٣ و ٩٤.
در ٢٣/٤/٩٥ سه تجمع شکل می‌گیرد: کارگران «شهرداری اهواز»، کارگران «سموم علف کش»، و تجمع کارگران «فولاد البرز» در اعتراض به چهارده ماه انتظار جهت دستمزد و بیمه.
در ٢٧/٤/٩٥ هشتصد کارگر «معدن طلای آق دره» تجمع کردند.
در ٢٩/٤/٩٥ تجمع کارگران «کارخانه قند و تصفیه شکر اهواز» در اعتراض به بلاتکلیفی شغلی خود و عدم دریافت مطالبات مزدی خود.
تجمع کارگران بازنشسته «ریخته گری ماشین سازی تبریز» مقابل اداره کار برای دریافت سنوات پایان کار. همچنین اعتراض به معوقات مزدی١٣٠ کارگر«کک سازی طبس» در ٣٠و ٣١/٤/٩٥.
در ٤/٥/٩٥ تجمع کارگران «کاشی حافظ» مقابل استانداری فارس و کارگران «کشت و صنعت مهاباد» برای معوقات مزدی صورت گرفت که کارگران مهاباد اقدام به زدن چادر کردند.
تجمع ٥٠٠ کارگر«ایران ترانسفر» در اعتراض به سیاست کوچک‌سازی کارخانه که امنیت شغلی، نوع قراردادها و سایر مزایای حقوقی را تغییر می‌دهد. (٥/٥/٩٥)
اعتراض به معوقات مزدی ١٨٠ کارگر «پروژه قطار شهری اهواز» در فاصله سال‌های ٩٠ تا ٩٢. (٥/٥/٩٥)
در ١٢/٥/٩٥ کارگران «شرکت واحد» در اعتراض به مشکلات معیشتی‌شان تجمع کردند. در ١٤ آذر ادامه پیدا کرد اما به خشونت کشیده شد سپس در ١٠ اسفند مجدداً مقابل شهرداری و شورای شهر به اعتراض پرداختند.
اعتراض کارگران پیمانکاری «ستاره خلیج فارس» به خاطر مطالبات پرداخت نشده در٢٦/٥/٩٥ و ادامه آن در ٢٥ دی ماه.
در هشتمین روز اعتراض کارگران «پتروشیمی رازی» نسبت به عدم اجرای طبقه بندی مشاغل، کارفرما از ورود ده نفر از کارگران به مجتمع جلوگیری کرد اما ٣٠٠ نفر از کارگران در حمایت از این ده نفر از ورود به مجتمع خودداری کردند.(٨/٦/٩٥)
اعتراض کارگران فنی«رجا» به عدم پرداخت دستمزد. (١٩/٦/٩٥)
حدود ١٠٠ نفر از کارگران «سیمان دشتستان» تجمع داشتند. به اعتقاد آنان ساعات اضافه کاری در ماه‌های اخیر تغییر کرده و در پرداخت مزایا تأخیر وجود دارد و دستمزدشان بسیار پایین است.(١٧/٨/٩٥)
تجمع کارگران شرکت «قالب‌های صنعتی سایپا» برای مطالبات، تشکیل شورا، افزایش دستمزد، پرداخت حق سنوات به بازنشستگان، پرداخت آکورد و بهره‌وری ماهانه. (١٨/٨/٩٥)
کارگران پیمانکاری شاغل در«سایت ٣ پتروشیمی بوشهر» در اعتراض به معوقات مزدی خود تجمع کردند.(١٧/٩/٩٥)
تجمع کارگران «مجتمع پتروشیمی مارون» در اعتراض به بی‌توجهی کارفرما به مطالبات صنفی شان مقابل دفتر مدیریت. (٢٥/٩/٩٥)
تجمع بازنشستگان «تأمین اجتماعی» در مقابل مجلس برای پیگیری مطالباتشان.(٤/١٠/٩٥)
بیش از ٥٠٠ نفر از بازنشستگان «فولاد» در اعتراض به پرداخت نشدن معوقات بازنشستگی و پاداش پایان خدمت در مقابل مجلس تجمع کردند.(٧/١٠/٩٥)
تجمع کارگران شرکت «مخازن نفتی تهران جنوب» در بوشهر. این کارگران پنج ماه است که معوقات مزدی خود را دریافت نکرده‌اند.(٢٩/١٠/٩٥)
تجمع کارکنان «گروه ملی فولاد» در اعتراض به معوقات مزدی. (٢٧/١١/٩٥)
تجمع ٤٠٠ کارگر چندین شرکت پیمانکاری در«عسلویه». (١٧/١٢/٩٥)
تجمع بیش از ٢٥٠ نفر از کارگران پیمانی «سیمان صوفیان تبریز» در محوطه کارخانه. کارفرما از سال ٩٢ برای این کارگران تجمیع سنوات را لحاظ نکرده و از ابتدای سال پایه سنواتی‌شان افزایش نیافته است و نیز عیدی و پاداش پایان سال را دریافت نکرده‌اند. (٢٣/١٢/٩٥)
در ٢٤/١٢/٩٥ تجمع ٢٠٠ نفر از کارگران خودروسازی « آکیا خودرو» در اعتراض به تأخیر در مطالباتشان در مقابل استانداری تبریز. تجمع ١٩٠ تن از کارگران «بلبرینگ سازی تبریز» در محدوده کارخانه به همراه خانواده‌هایشان در اعتراض به مطالبات معوقه.
در کنار این اعتراضات، موج گسترده تجمعات معلمان، پرستاران و بازنشستگان کشوری و لشگری و کارکنان مخابرات و... به ویژه در بهمن و اسفند ٩٥ را شاهد بوده‌ایم که حضورشان در خیابان، نشان از آگاهی از عملکرد عاملان و مسببان فقر و فلاکتشان بوده است و با تجمعات خود شرایط تحمیلی موجود را برنتابیده و آن را به چالش کشیده‌اند.

شرایط ویژه زنان کارگر
میانگین نرخ بیکاری زنان در تابستان ٩٥، ٣/٤٧ درصد بوده است اما زنان چون اغلب در بخش غیررسمی به کار مشغول‌اند در آمارهای رسمی ٥ درصد کل کارگران را تشکیل می‌دهند. جنس بیکاری به طور عام زنانه است و نرخ بیکاری آن‌ها دو برابر مردان است.
زنان کارگر از تبعیض‌های گوناگون اقتصادی، فرهنگی، قانونی و اجتماعی رنج برده و تحت  سخت‌ترین فشارها قرار دارند. آن‌ها اولین قربانیان شرایطِ بحرانی و رکود اقتصادی هستند و در زمان تعدیل نیرو، قبل از مردان اخراج می‌شوند. آنان چه در دوران شکوفایی اقتصادی  و چه در زمان رکود، در ازای کار برابر بامردان، دستمزد نابرابر دریافت می‌کنند.
مشاغل بسیاری اززنان خدماتی، پرزحمت، با درآمد کم ساعات طولانی کار است.حداقل حقوق تعیین شده برای کارگران به گونه‌ای است که عملا هیچ خانواده‌ای نمی‌تواند با دستمزد یک نفر گذران زندگی کند و به این ترتیب تعداد زنان  و کودکان شاغل افزایش چشمگیری داشته است. بسیاری از زنانی که جذب بازار کار شده‌اند بیشترین سهم از فقر و فلاکت را داشته  و مزید بر آن انواع خشونت و آزارهای جنسی را متحمل می‌شوند و از طرف کارفرما، سرکارگر و برخی از کارگران مورد آزار قرار می‌گیرند و هیچ نوع نهادِ حمایت کننده‌ای جهت حمایت آنان در مقابل این خشونت‌ها وجود ندارد.

... و اما نقش قوانین کار
طبق قانون کار ظاهراً امتیازاتی برای زنان کارگر درنظر گرفته شده؛ برای مثال مرخصی زایمان، حق شیردادن، ایجاد شیرخوارگاه و مهد کودک، قانون عدم محول کردن کار جسمی سخت به زنان و... که بعضا قابل تأمل هستند. وجود قانون مرخصی زایمان و ایجاد تسهیلات برای کودکان سبب شده که بسیاری از کارفرماها از استخدام زنان کارگر که فرزند کوچک دارند خودداری کنند؛ یا به محض بچه دارشدن، قراردادشان را با زنان  فسخ کنند.
در مورد مشاغل سخت، زنان نباید در کوره پزخانه‌ها، معادن و تونل‌ها، کشتارگاه‌ها، جوشکاری، شن پاشی و... کار کنند اما گزارش‌های متعدد حاکی از آن است  که زنان در این مشاغل سخت به ویژه در کوره پزخانه‌ها اشتغال دارند و دستمزد کمتری می‌گیرند.
از هنگامی که کارگاه‌های زیر ده نفر از شمول قانون کار خارج شدند زنان کارگر استثمار و آزارهای جنسی شدیدتری را متحمل می‌شوند. بخشی از زنان حتا شرایط کارگاه‌های زیر ده نفر را هم ندارند؛ این زنان با دستمزدهایی گاه تا کمتر از یک سوم حداقل دستمزد اعلام شده کارمی‌کنند. حداقل دستمزدی که خود فاصله‌ی زیادی با خط فقراعلام شده رسمی دارد؛ بیمه، بازنشستگی، مرخصی و مزایا هم ندارند. برای مثال این امر در مورد زنان قالیباف، منشی‌ها، کارگران مطب‌ها، نظافتچی‌ها، زنانی که در خانه به کارهای تولیدی و بسته بندی و... مشغول هستند، صادق است. زنان قالیباف بین ١٢ تا ١٦ ساعت در روز کار می‌کنند و به انواع بیماری‌های پوستی، استخوانی و عضلانی مبتلا می‌باشند.
به زنان شاغل در کنار شغل خود، کارخانگی نیز تحمیل شده است و باید پس از ساعات طولانی کارِخارج از خانه، به این مسئولیت سنگین هم بپردازند.
زنان مهاجر به دلیل زن بودن و مهاجر بودن مورد استثمار بیشتری قرارمی‌گیرند. بسیاری از آنان در مزارع تولید صیفی‌جات به وجین کاری، برداشت محصول و... مشغولند و یا در منازل خود به صورت کارمزدی به مشاغلی از قبیل پاک‌کردن سبزی و حبوبات و بسته‌بندی آن، ساخت عروسک و  جعبه و... می‌پردازند.
نکته بسیار مهم در مورد زنان کارگر این است که هیچ حضور مستقلی در تشکل‌های رسمی کارگری ندارند. در ریشه‌یابی این معضل یکی از موانع اصلی این تشکل یابی، کارخانگی زنان است که در پایان کار باید به خانه رفته و مشغول سرویس دادن شوند و از حضور در جایی که می‌توانند به طرح و حل مشکلات خود بپردازند، محروم می‌مانند. بنابراین زنان کارگر اخراجی نیز راه‌های برون رفت از مشکلات را به طور جمعی پیگیری نمی‌کنند. آنان برای دست‌یابی به مطالبات‌شان که  افزون بر مطالبات مردان کارگر است، نیازمند حضور مستقل در تشکل‌های کارگری هستند. پیوند زنان کارگر با سایر بخش‌های جنبش زنان، و سایر جنبش‌ها، نیروی آنان را برای دست‌یابی به مطالباتشان چندبرابر خواهد کرد.
تریبونی برای زنان چپ
فروردین ٩٦


Thursday, November 10, 2016

پیرامون چند وقت که گذشت و چند وقت که خواهد آمد!



بخش چپ جنبش  زنان در این مسیر پر فراز و نشیب ناچار به فراگیری  همه جانبه راهبردهای نظری و عملی و  حفظ استواری در مواضع رادیکال  خویش است. این مدعا بدون حضور فعال در تمامی عرصه های زندگی  میسر نیست.فقرزنانه شده،کنترل بدن زنان وحجاب اجباری ،سینما و موسیقی ورقص ،ورزش وشادی ،انتخاب رابطه جنسی و....ما باید در همه  این موارد ودرمواجهه با ساخنار مردسالارنه و ضد زن  جاری حرفی برای گفتن  داشته باشیم.

‫:‏


پیرامون چند وقت که گذشت و چند وقت که خواهد آمد!

گذشته از این که در قرن 21 از چه منظری به جنبش های موجود در عرصه جهانی می نگریم، باز به روشنی و صراحت می توان بر خصلت "پایداری" و" نو شدن" آنان اذعان کرد. مدعای این نظر نه صرفاً یک خوش خیالیروشنفکرانه، بلکه باورمندی به وجود عاملیتی مقاوم اما بحران ساز به نام سرمایه داری جهانی است.
سرمایه جهانی مرزها را نابود می کند و علیرغم تضاد منافع در کانون های گوناگون اش، هم چنان هم سو و منسجم در تسخیر منابع طبیعی و انسانی جدید از هیچ جنایتی فروگذار نمی کند. چشمان تیز بین و حریص اش نه دورترین نقاط آفریقا را نادیده می انگارد و نه از بوی نفت و گاز خاورمیانه لحظه ای غافل می شود  و در این میان کشیدن شیره جان زنان و کودکان  این مناطق را در اندرون اش نشخوار می کند و طبیعی است همه این موارد و البته نا گفته های دیگر بدون همراهی و شراکت قدرت های محلی و سیاستمداران "وطنی" به هیچ وجه به تحقق نخواهند رسید. بازارهای انبوه از کالاهای مصرفی وارداتی، نابودی کشاورزی و صنعت بومی و خیل عظیم بیکاران، اگر نه کمتر از چاه های نفت و معادن طلا، که به همان اندازه برای ساختار سرمایه جهانی ارزشمند است؛ پروسه ای  که در ایران  به وضوح شاهد گسترش و تعمیق آن هستیم.         در شرایط کنونی ایران، طوفان بلاخیز ساختار سرمایه داری جهانی با همکاری حکومت نئولیبرال بیش از هر زمان دیگری فاجعه آفریده است، چشم تیزبین و ذهنی کاوشگر لازم نداریم تا به ابعاد فراگیر بحران های اقتصادی - اجتماعی ناشی از این روند پی ببریم.                               آمار بیکاری، فقر، آمار میلیونی به حاشیه رانده شدگان، خودکشی، اعتیاد و افسردگی آن چنان گسترده است که خود مسئولان در افشای آن دچار چندگانگی و تناقض شده اند. کودکان رانده شده از فضای آموزشی و تن فروشی هراسناک دخترکان گاه  13 ساله، و بسیاری نا به هنجاری های دیگر اجتماعی در پیش روی مان است. خودکشی در مترو یا پذیرایی از مرگ با طناب دار در 12 سالگی!... آیا زمانی می توانستیم تصور کنیم این چنین حجمی از آسیب های اجتماعی به روزمرگیمان تبدیل شود؟؟                     
در چنین شرایطی جامعه ایران شاهد اتفاقات دیگری است که هرچند قابل پیش بینی بوده و خواهند بود اما از وجه دیگری قابل بررسی و تأملند. 
در یک سال اخیر و به دنبال تشدید منازعات درون باندهای قدرت و فشار بخش هایی از جامعه داخلی و جهانی، زنجیره ای از پرونده های جنایات و اختلاس و دزدی های نفتی و زمین خواریها و فیش های نجومی اعوان و انصار قدرت علنی گشته است. هم چنین به دنبال انتشار افشاگریهای آقای منتظری انتظار می رفت که حداقلی ازاعتراض را در سطح  جامعه شاهد باشیم و بخش هایی از جامعه در کنار خانواده جان باختگان پرچم عدالت جویی را برافرازند و از این فضای ایجاد شده بر سر افشای عاملان و آمران یک جنایت تاریخی اندکی نیرو بگذارند و... شاید این انتظار در شرایط کنونی خیالی بیش نیست.
چگونه است که پدوفیلی قاری قرآن بیت رهبری و مجلس ضد مردمی، عمدتاً  و شاید فقط در فضای مجازی  با خیل اعتراضات مواجه می شود و یا حتی متأسفانه چون خیلی موارد دیگر به طنز و ریشخند گرفته و بعد هم به فراموشی سپرده می شود؟ مگر نمی شد در درد این کودکان اندکی همرامی  وهمدلی نشان داد؟ چرا بدن هایمان در خیابان غایب است تا علیه خشونت به زندانیان و تحمیل حکم های سنگین خودی نشان دهیم تا شاید اندکی از این لجام گسیختگی فاشیستی حکومتی کاسته شود؟ چرا دراعتراض به آلودگی هوا و تزریق سم به ریه های مان درنگ می کنیم اما حضور در پاسارگاد و افتادن به دام سیاست های ناسیونالسیتی و قوم گرایانه را گردن می نهیم؟ چرا هنوز در انتخاب بین "بد" و"بدتر" دور باطل را می پیماییم و از ترس و بیم "شیخ" و "عمامه" در دامگه " شاه " و "تخت و تاج" می افتیم؟ غافلیم ازاین که هریک زاییده دیگری اند!؟
 مسلماً هر جریان و رویکردی برای پاسخ به این چراها به اهداف و ابزار نظری و عملی خود متوسل می شود ولی هر گاه هدف، تغییر بنیادی این مناسبات ضد انسانی و محو همه این نا به سامانی ها وتبعیض ها باشد، قاعدتاً وظایف جنبش ها در چارچوبی ورای برنامه های "محافظه کارانه" و "مصلحت جویانه" تعریف خواهند شد. 
در چنین وضعیتی است که  جنبش های نوین از جمله جنبش زنان با ارائه سازوکارهای پویا می توانند در مقابل این مناسبات کهن و ناکارآمد قد علم کنند. منظور از پویندگی در وهله اول برچیدن هر گونه نگرش نخبه گرایانه  و نخبه پروری است. در مناسبات جدید جهانی سرمایه دیگر نمی توان پذیرفت که فردی یا حزبی و یا تشکیلاتی توان مقابله و برهم زدن دنیای کهنه و ساختن جهانی نو را داراست. جنبشها برای مقابله با نمودهای سرمایه جهانی شده ناچاراً چون زنجیره ای متحد ویک پارچه، گام هایی به جلو بر می دارند....          
جنبش دادخواهی خاوران بدون حمایت جنبش های آزادیخواهانه و دیگر بخش های جامعه  کارآیی چندانی نخواهد داشت و به همین سیاق جنبش های دانشجویی و محیط زیستی و....
جنبش زنان می بایست در همه عرصه های مبارزه با فساد و رانتخواری و حفظ محیط زیست و... فعالانه حضور داشته باشد ضمن آن که زمان و فضای افشای سرمایه / مردسالاری  را در حوزه زنان نیز لحظه ای از دست ندهد.         
جنبش کارگران در مبارزه علیه تصویب قانون های ضد کارگری، که هر لحظه سیاهتر و گام به گام مرتجع تر می شوند، بدون حمایت همه جانبه بخش های دیگر مزدبگیران جامعه از جمله معلمان و پرستاران و بازنشستگان به سختی تاب مقاوت خواهد داشت. و در این میان وعلیرغم هزینه هایی که به دلیل شدت سانسور و سرکوب، مجبور به پرداخت خواهیم بود. یادمان نرود عرصه مبارزه صرفاً در فضای مجازی و توسط قلم به دستان پیگیری نخواهد شد. همه فضاها و مکان ها و زمان ها ارزشمند و غیر قابل چشم پوشی اند! دانشگاه، محل کار و از همه مهمتر عرصه خیابان!                      
از طرف دیگر صرف حضور و بیان شعارهای پر رنگ و لعاب وارائه راهکارهای انتزاعی نتیجه ای جز انزوای عناصر آگاه تر در درون جنبش ها برایمان به ارمغان  نخواهد داشت. جنبش های مستقل باید توان پاسخگویی نظری و عملی خود را در مواجهه با پدیده های اجتماعی هرچه بیشتر غنی نمایند. این که در بساط منازعات درون سیستمی به سود یک جناح نچرخیم و این که بپذیریم بازی در بساط این سیستم جز فروروی در باتلاق قدرت نتیجه ای دیگر به بار نخواهد آورد، همگی درس هایی هستند که باید سر لوحه کارمان قرار دهیم. چندان دور نخواهد بود که بار دیگر شاهد بازیگردانی مضحکه انتخابات ریاست جمهوری باشیم و بار دیگر انتخاب بین "بد" و "بدتر"....
امید که بار دیگر زندانی سیاسی و شکنجه شده ای را نبینیم که به زعم خود با " اندوه و درد " به این دام و دیگر دامها ی این چنینی  بیفتد و انگشت مرکبی خود را از سر شرم پنهان کند!
شاید بتوان گفت این گونه گرایشات کلبی مسلکی در صفوف تمامی جنبش ها واز جمله جنبش زنان با عینیت  وبا پشتوانه  قابل توجه تاریخی و مادی و نظری، موجود و اثر گذار است و قاعدتاً برای هرززدایی و دفع این سمومات انرژی و توان فوق العاده ای باید صرف شود ولی با این احوال و در نهایت امیدواری می توان دید که جنبش زنان هر دم که به کانال های آگاهی و دانش نزدیکتر می شود، در صفوف خود همبستگی و نشاط و همزیستی رفیقانه تری را زیست می کند و این تا پایان راه نیز ادامه خواهد داشت.
بخش چپ جنبش  زنان در این مسیر پر فراز و نشیب ناچار به فراگیری همه جانبه راهبردهای نظری و عملی و حفظ استواری مواضع رادیکال  خویش است. این مدعا بدون حضور فعال در تمامی عرصه های زندگی  میسر نیست. فقرزنانه شده، کنترل بدن زنان و حجاب اجباری، سینما و موسیقی ورقص، ورزش و شادی، انتخاب رابطه جنسی و... ما باید در همه این موارد و درمواجهه با ساختار مردسالارانه و ضد زن جاری حرفی برای گفتن داشته باشیم.

ارسالی به تریبونی برای زنان چپ
95/8/18

Tuesday, September 13, 2016

عزم جنبش معلمان برای یک گام به پیش




 " ارسالی به تریبونی برای زنان چپ "


سیر حوادث و رخدادها در چند ماه گذشته چنان سریع و بی امان از مقابل چشمان مردم گذشت و چنان اخگر سوزانی در بطن جامعه بحران زده افروخت که شاید هیچ ترفند و حقه ای از جانب کارگزاران رنگارنگ حاکمیت نتواند آبی بر این آتش برآمده از قلب واقعیت های پنهان وآشکار جامعه، بپاشد.
سخن بر سر دو رویداد مهم و حیاتی است:
نخست، افشای فیش های نجومی و اختلاس های میلیاردی مدیران و مسئولان رده بالای دولتی و غیر دولتی و دوم، افشای بخش هایی از فاجعه قتل عام هزاران جوان و نوجوان در دهه 60 که از سوی دفتر آقای منتظری به بیرون درج یافت.
مسلما دلایل این افشاگری ها از یک سو به جنگ بر سر قدرت جناح های درون حاکمیت و از سوی دیگر به فشار و نارضایتی هر دم افزونتر اکثریت افراد جامعه مربوط می شود.
در این میان چشم پوشی از مناسبات ضدانسانی جناح های مختلف سرمایه داری جهانی بسی خطرناک است که ایران و خاورمیانه را چون صید با ارزشی دربرگرفته و به اعمال سیاست های جنگ طلبانه (سوریه) و لابیگری با حاکمان (ایران) به کمین نشسته اند. این هوشیاری ها از آن جهت حیاتی است که وابستگی بی بدیلی میان فاجعه قتل عام های دهه 60 و سرکوب های 78و88 و سرکوب جنبش های کارگران، معلمان، زنان و دگراندیشان با فساد گسترده رده های حکومتی و اجرای سیاست های سرمایه داری جهانی وجود دارد.
سیاست زندان و سانسور و تهدید از آن جهت ضروری است تا قدرتمندان با طیب خاطر به قله های نجومی ثروت دست یابند. آرمان های آزادیخواهی و عدالت جویی می بایست در دهه 60 با قتل عام در نطفه خفه می شد تا امروزه روز درکنار فقر و اعتیاد و بیکاری و افسردگی میلیون ها ایرانی، بابک زنجانی ها و فیش های نجومی مدیران قدعلم کنند.
زندان و خفقان در جمهوری اسلامی از آن جهت ضروری است که مبادا سیاست های نئولیبرالیستی دولت تدبیر!! درکنار آمار فزاینده کودکان محروم از تحصیل، در کنار آمار فزاینده خشونت و خودکشی، مردم را به تفکر و گذر از این شرایط وا بدارد!
معلمان به وضوح و با پوست و خونشان لمس کردند که برجام و فرجام نیز، کوچکترین تاثیری در بهبود زندگی آنان نداشت به جز آن که خط فقر از 3میلیون به 4میلیون رسیده و آنان کماکان به در بسته می کوبند. آنان به وضوح مفهومی جدید ولی واقعی از این پاسخ مسئولین برداشت می کنند که."تعداد فرهنگیان زیاد است و دولت توانایی مالی برای جوابگویی به مطالبات آنان را ندارد".... و معنای اصلی! "صفرهای حقوق و پاداش و اختلاس مدیران و روسا آن قدر زیاد است که ته سفره چیزی برای معلمان نمی ماند".
جنبش معلمان در این برهه تاریخی ناچار است میان مطالبات صنفی خود با مطالبات آزادیخواهی و عدالت جویی پیوند برقرار کند. افزایش دستمزد و سطح رفاه و بهداشت، گام های اولیه هستند که بدون نگاه و توجه عمیق به ساختار سودمحور سرمایه داری و سیاست های عوام فریبانه آن هرگز برداشته نخواهند شد.تشکل های واقعی و مستقل معلمان ناگزیر از ورود به این عرصه ها خواهند بود وگرنه از قافله پیشروی جنبش معلمان عقب خواهند افتاد .
ما سال تحصیلی 95 را سال عروجی جدید به عرصه آگاهی، همبستگی و مبارزه برای آزادی و زندگی انسانی ارزیابی می کنیم.
درسال جدید ضمن پافشاری و پیگیری مطالباتمان، سیاست های گوناگونی را که سعی در حذف و یا محدود کردن توانایی های بالقوه معلمین را دارد افشا و طرد می کنیم.
سال تحصیلی جدید نه سال سکوت و تسلیم که سال پیشروی آگاهانه و پرصلابت است. سالی که میلیون ها دانش آموز و خانواده های خسته از بار طاقت فرسای هزینه های آموزشی در کنار ما خواهند بود. هر لحظه سکوت و انفعال یک اختلاس و یک فیش نجومی و یک زندانی و یک اعدامی را با خود یدک می کشد.
شهریور ۲۱-  رزا

Sunday, June 19, 2016

در حمایت از انسان‌های بیگناه در خون‌غلتیده‌‌‌ی اورلاندو آمریکا




ادی جاستیس یکی از ٥٠ قربانی فاجعه مرگبار در باشگاه همجنسگرایان امریکا، با دستی لرزان وقلبی تپنده، آخرین پیامکش را در ساعت٢ و ٣٩ دقیقه یکشنبه ١٢ ژوئن ٢٠١٦ به مادرش می‌دهد: «او الان می‌رسد. من دارم می‌میرم!»
ادی به همراه ١٦ مرد و٣٣ زن دیگر با مخوف‌ترین وپیشرفته‌ترین سلاح‌هایی که آزادانه خریداری شده بود، سلاخی شدند. بدون شک در جوهره وجودی این گونه فجایع نژاد‌پرستانه، نه یک «داعشی افسار گسیخته» ونه یک «روان‌پریش جامعه ستیز» که عوامل اقتصادی و اجتماعی گوناگون دخالت داشته و مقصرند.
سرمایه‌داری مرد سالار برای حفظ نهاد سود‌آور خانواده با بهره‌گیری از مذهب وخرافه بر طبل «دگرجنس‌خواهی» به عنوان «هنجار» گرایش جنیستی می‌کوبد وبه همین دلیل میلیون‌ها زن ومرد «دگر‌باش جنسی» در زمره‌ی ناهنجارها و بعضا «بیمارجنسی» و یا «منحرف» انگاشته می‌شوند.
در سالیان اخیر به سبب مبارزات بی‌امان، این بخش از جامعه‌ی انسانی برای رسیدن به حقوق طبیعی خود، در بعضی از کشورها پیروزی‌هایی به دست آورده است، ولی تا رفع تمامی تبعیض‌ها هنوز راه بسیار باید پیمود.  تا زمانی‌که رنگین‌پوستان با «بلوندهای سفید» و «زنان» با «مردان» ومهاجر «سوری وافغانی» با شهروند «اروپایی/امریکایی» همسان نباشند، گرایشات جنسی گوناگون هم در تکاپوی رفع تبعیضات جنسی خواهند بود.
به همان سیاق که«ترامپ‌« و «ترامپی‌ها» از وقوع این فاجعه بهره‌برداری کردند تا جامعه بحران‌زده امریکا را با خطر افزایش «تروریسم» قلمداد کرده و آن را  به سوی گرایشات نئوفاشیستی سوق دهند وخود رادر مضحکه‌ی انتخاباتی «دموکراسی»‌مابانه به هرم قدرت نزدیکتر کنند، در جامعه‌ی بحران زده ما نیز، شادمانی قابل پیش‌بینی «روحانیت» که بسیاری از هم‌جنس‌گرایان را مستحق مرگ می‌دانند، ونهایتا بی‌تفاوتی «طیف‌های گوناگون»، نشان از سلطه‌ی باورهایی به غایت ارتجاعی و ضد انسانی دارد.
به گمان ما حتی محکوم کردن صوری این قتل‌عام، به هیچ روی نمی‌تواند گامی موثر به شمار آید.
ما معتقدیم تمامی جنبش‌های رهایی‌بخش وضد سرمایه‌داری موظفند در گام‌هایی استوار به موضع‌گیری مسئولانه واساسی در مورد مقوله‌ی گرایشات جنسی گوناگون بپردازند، چرا که ادعای مبارزه با تبعیضات اقتصادی/جنسیتی/نژادی و ... بدون ورود به عرصه‌ی فوق، ناکارآمد و ابتر خواهد بود.
سیاست‌های قدرتمندان ولابیگران تولید وتوزیع آزادانه اسلحه ومهمات جنگی درآمریکا، سیاست‌های جنگ افروزانه وتوسعه‌طلبانه‌ی سرمایه داری جهانی، بحران مهاجران وآوارگان سوری وافغانی ونقش حکومت‌های خودکامه مذهبی چون ایران وعربستان، هر کدام جایگاهی اساسی وتعیین کننده در بروز وادامه چنین بحران‌هایی دارند  وهریک همسو با دیگری باید به نقد کشده شوند. تقلیل چرایی این دست فجایع به یک عامل منفرد، قطعا نتیجه بخش نخواهد بود.

                                                                                                تریبونی برای زنان چپ

                                                                                                ٢٨ خرداد ١٣٩٥

Monday, May 30, 2016

شلاق جمهوری اسلامی بر بدن کارگران!





در دیماه ١٣٩٣، ٣٥٠ نفر از کارگران فصلی معدن «طلای آق دره» آذربایجان غربی از کار اخراج می‌شوند. سه نفر از کارگران خودکشی می‌کنند و دیگر کارگران در مقابل معدن جمع می‌شوند. این تجمع به درگیری میان کارگران و نگهبانی معدن می‌انجامد.  با شکایت کارفرما، دادستانی تکاب کارگران را به ایجاد اغتشاش متهم می‌کند و در آخرین روزهای اردیبهشت ١٣٩٥، ماهی که یک روزش در همه دنیا برای احترام به حقوق کارگران تعطیل است، احکام قضایی صادر شد و ١٧ نفر از کارگران به ٣٧ ماه تا ٥ سال زندان، ٥٠ تا ٧٥ ضربه شلاق و ٥٠٠ هزار تومان جزای نقدی محکوم شدند و شلاق جمهوری اسلامی تن نحیفشان رادر پیش دیدگان مردم زخمی کرد.
این خبری است که در فضای رسانه‌ای منتشر و خیلی زود محو شد  و چند روز بعد ٣٠ نفراز دختران و پسران دانشجو که در یک مهمانی  شرکت کرده بودند ظرف یک روز بعد از دستگیری، محکوم به شلاق شدند و حکم هم اجرا شد. بدیهی است تا چند روز دیگر و یا هفته‌های بعد باز خبر شلاق زدن از گوشه و کنار کشور شنیده خواهد شد.
کمتر کسی است که صحنه‌های  وحشیانه تازیانه خوردن را در فیلم‌ها ندیده باشد از فیلم‌های قدیمی زمان برده داری تا برده داران آمریکایی و در سال‌های اخیر در فیلم‌های سادیستی توسط افراد خشن.
عمل اصابت یک تازیانه یا شلاق به بدن انسان یا یک جانوربه منظور وارد آوردن درد و شکنجه دادن است و جمهوری اسلامی از زمان روی کار آمدنش از این وسیله شکنجه به تناوب وبسیار زیاد، آن هم در ملاءعام استفاده کرده است.  وقتی ماموران حکومتی تازیانه بر بدن انسان‌ها فرود می آورند، فقط نمی‌خواهند آن فرد را تنبیه کنند بلکه هدفشان ایجاد رعب و وحشت در جامعه و تحکیم پایه‌های سلطه است. در تمام دوران حاکمیت رژیم اسلامی کدام دزد کبیر شناخته شده‌ای که مصادیق اخلال در نظم اقتصادی وانواع و اقسام مصادیق حقوقی دیگررا یدک کشیده  حتا یک سیلی خورده  تا چه برسد به شلاق. همیشه در طول تاریخ این بدنه جامعه است که باید تنبیه شود، با انواع واقسام شکنجه‌ها مرعوب شود تا قدرت اعتراض و حق‌خواهی نداشته باشد.
آری، شلاق زدن نوعی تنبیه بدنی است که معمولا به دستور ائتلافی از طبقه‌ی حاکم و دین، از سوی برده داران و یا بیماران دگرآزار اجرا می‌شود. در دین اسلام نیز مواردی وجود دارد که شلاق زدن به عنوان جزای فرد خاطی اجرا می‌شود که به آن  «حد» می‌گویند، هم چنان که هاشمی شاهرودی در زمان ریاستش بر قوه قضاییه، شلاق را از عادلانه‌ترین مجازات‌ها دانست!
 به راستی قوه قضاییه جمهوری  اسلامی با راه‌اندازی  دوباره مجازات شلاق چه پیامی را می خواهد به جامعه بدهد؟
طبق اصل ٢٧ قانون اساسی، «هر نوع راهپیمایی و تظاهرات به این شرط که با حمل سلاح نباشد  و مخل مبانی اسلام هم نشود،مجاز است .»  «در بررسی نهایی قانون اساسی کشور در نهایت نمایندگان به این نتیجه رسیدند که برگزاری تجمعات در کشور حتا نیاز به اخذ مجوز از نهادهای مربوطه هم ندارد.»  بنابراین صرف اعتصاب یا تظاهرات کارگران، مادامی که مخل نظم عمومی نشده باشند و بدون حمل سلاح هم باشد، جرم نیست.
  مطالبات کارگری و هر اقدامی که برای احقاق آن صورت گیرد، مانند اعتصاب و راهپیمایی فقط یک مقوله صنفی است و نباید این مطالبات را با مؤلفه‌های امنیتی بررسی کرد.
 آیا باید این کارگران به جرم اعتراض برای احقاق حقوق خود شلاق زده شوند؟ آنها صرفا برای احقاق حقشان تجمع کرده بودند، آنهم جلوی درب کارخانه نه در خیابان و اماکن عمومی.  یکی از دوستانشان جان باخته بود، دردشان مشترک بود، درجایی کار می‌کردند که از حداقل امکانات برای یک زندگی انسانی برخوردار نبودند، اگراز بسیاری از ایرانیان بپرسید تکاب کجاست؟ به جرئت می‌توان گفت که نمیدانند؛ چه برسد به معدن «طلا»؛ یعنی انتهای تاریخ!
 کار در معدن یعنی بند شدن به یک طناب باریک و پوسیده فقط برای زنده ماندن، آن وقت در سرمای شدید دی‌ماه آن منطقه که نه تنها کارگران که حیوانات نیز چیزی برای خوردن ندارند به یک باره بیکارمی‌شوی، خانواده‌ات در زاغه‌های سرد و نمور با تکه‌ای نان  و شاید چای، زندانی زمستان‌اند تا بهار برگردی و چند ورق پاره به نام پول، برایشان ببری بلکه قسط بقال و نانوا را بپردازند.  و آنوقت یکباره بیکار می‌شوی،به کجا برگردی؟ پشت سر فقط فقر و ناله است.  حداقل خودت دیگر سربار نیستی، این جا خشمت را با تیشه به دیوارهای سرد و نمناک معدن می‌کوبی. خب معلوم است که خودکشی می‌کنی، شاید این مرگ چیز بدی نباشد! 
حال مجریان قوانین جمهوری اسلامی شلاق خودرا بر بدن کارگرانی فرود می‌آورند که سالیان سال است  از فرط فقر و گرسنگی و کار در معادن، گوشتی بر بدن ندارند، پوستشان چغر شده، شاید زخم‌های شلاق خیلی دردناک تر اززخم‌های عمیق زندگیشان نباشد. میخواهی اورا پیش خانواده‌اش خوار و ذلیل کنی، او از خیلی سال پیش خوارشده؛ از وقتی که نتوانسته حتا کوچکترین خواست زن و فرزندش را برآورده کند. شلاق بر گرده کی می زنی؟ کسی که حتا قدرت دفاع فردی در مقابل مامورین  فربه شده از خوان بی دریغ مفت خواری و شکم بارگی  را هم ندارد! چرا این کارگران باید به جرم اعتراض برای احقاق حقوق خود شلاق زده شوند آنها برای احقاق حقوقشان تجمع کرده بودند، فقط حق خودشان را می‌خواستند حقی که کارفرما از آنها دزدیده بود و این در حالی است که فعالیت‌های صنفی وسندیکایی کارگران در سراسر دنیا و کشورهایی که اساسنامه سازمان بین المللی کاررا پذیرفته و عضو آن شده‌اند، به رسمیت شناخته شده است... .
ما این عمل وحشیانه و قرون وسطایی را به شدت محکوم می کنیم.
فرخنده / ارسال به تریبونی برای زنان چپ
خرداد ٩٥