Thursday, November 10, 2016

پیرامون چند وقت که گذشت و چند وقت که خواهد آمد!



بخش چپ جنبش  زنان در این مسیر پر فراز و نشیب ناچار به فراگیری  همه جانبه راهبردهای نظری و عملی و  حفظ استواری در مواضع رادیکال  خویش است. این مدعا بدون حضور فعال در تمامی عرصه های زندگی  میسر نیست.فقرزنانه شده،کنترل بدن زنان وحجاب اجباری ،سینما و موسیقی ورقص ،ورزش وشادی ،انتخاب رابطه جنسی و....ما باید در همه  این موارد ودرمواجهه با ساخنار مردسالارنه و ضد زن  جاری حرفی برای گفتن  داشته باشیم.

‫:‏


پیرامون چند وقت که گذشت و چند وقت که خواهد آمد!

گذشته از این که در قرن 21 از چه منظری به جنبش های موجود در عرصه جهانی می نگریم، باز به روشنی و صراحت می توان بر خصلت "پایداری" و" نو شدن" آنان اذعان کرد. مدعای این نظر نه صرفاً یک خوش خیالیروشنفکرانه، بلکه باورمندی به وجود عاملیتی مقاوم اما بحران ساز به نام سرمایه داری جهانی است.
سرمایه جهانی مرزها را نابود می کند و علیرغم تضاد منافع در کانون های گوناگون اش، هم چنان هم سو و منسجم در تسخیر منابع طبیعی و انسانی جدید از هیچ جنایتی فروگذار نمی کند. چشمان تیز بین و حریص اش نه دورترین نقاط آفریقا را نادیده می انگارد و نه از بوی نفت و گاز خاورمیانه لحظه ای غافل می شود  و در این میان کشیدن شیره جان زنان و کودکان  این مناطق را در اندرون اش نشخوار می کند و طبیعی است همه این موارد و البته نا گفته های دیگر بدون همراهی و شراکت قدرت های محلی و سیاستمداران "وطنی" به هیچ وجه به تحقق نخواهند رسید. بازارهای انبوه از کالاهای مصرفی وارداتی، نابودی کشاورزی و صنعت بومی و خیل عظیم بیکاران، اگر نه کمتر از چاه های نفت و معادن طلا، که به همان اندازه برای ساختار سرمایه جهانی ارزشمند است؛ پروسه ای  که در ایران  به وضوح شاهد گسترش و تعمیق آن هستیم.         در شرایط کنونی ایران، طوفان بلاخیز ساختار سرمایه داری جهانی با همکاری حکومت نئولیبرال بیش از هر زمان دیگری فاجعه آفریده است، چشم تیزبین و ذهنی کاوشگر لازم نداریم تا به ابعاد فراگیر بحران های اقتصادی - اجتماعی ناشی از این روند پی ببریم.                               آمار بیکاری، فقر، آمار میلیونی به حاشیه رانده شدگان، خودکشی، اعتیاد و افسردگی آن چنان گسترده است که خود مسئولان در افشای آن دچار چندگانگی و تناقض شده اند. کودکان رانده شده از فضای آموزشی و تن فروشی هراسناک دخترکان گاه  13 ساله، و بسیاری نا به هنجاری های دیگر اجتماعی در پیش روی مان است. خودکشی در مترو یا پذیرایی از مرگ با طناب دار در 12 سالگی!... آیا زمانی می توانستیم تصور کنیم این چنین حجمی از آسیب های اجتماعی به روزمرگیمان تبدیل شود؟؟                     
در چنین شرایطی جامعه ایران شاهد اتفاقات دیگری است که هرچند قابل پیش بینی بوده و خواهند بود اما از وجه دیگری قابل بررسی و تأملند. 
در یک سال اخیر و به دنبال تشدید منازعات درون باندهای قدرت و فشار بخش هایی از جامعه داخلی و جهانی، زنجیره ای از پرونده های جنایات و اختلاس و دزدی های نفتی و زمین خواریها و فیش های نجومی اعوان و انصار قدرت علنی گشته است. هم چنین به دنبال انتشار افشاگریهای آقای منتظری انتظار می رفت که حداقلی ازاعتراض را در سطح  جامعه شاهد باشیم و بخش هایی از جامعه در کنار خانواده جان باختگان پرچم عدالت جویی را برافرازند و از این فضای ایجاد شده بر سر افشای عاملان و آمران یک جنایت تاریخی اندکی نیرو بگذارند و... شاید این انتظار در شرایط کنونی خیالی بیش نیست.
چگونه است که پدوفیلی قاری قرآن بیت رهبری و مجلس ضد مردمی، عمدتاً  و شاید فقط در فضای مجازی  با خیل اعتراضات مواجه می شود و یا حتی متأسفانه چون خیلی موارد دیگر به طنز و ریشخند گرفته و بعد هم به فراموشی سپرده می شود؟ مگر نمی شد در درد این کودکان اندکی همرامی  وهمدلی نشان داد؟ چرا بدن هایمان در خیابان غایب است تا علیه خشونت به زندانیان و تحمیل حکم های سنگین خودی نشان دهیم تا شاید اندکی از این لجام گسیختگی فاشیستی حکومتی کاسته شود؟ چرا دراعتراض به آلودگی هوا و تزریق سم به ریه های مان درنگ می کنیم اما حضور در پاسارگاد و افتادن به دام سیاست های ناسیونالسیتی و قوم گرایانه را گردن می نهیم؟ چرا هنوز در انتخاب بین "بد" و"بدتر" دور باطل را می پیماییم و از ترس و بیم "شیخ" و "عمامه" در دامگه " شاه " و "تخت و تاج" می افتیم؟ غافلیم ازاین که هریک زاییده دیگری اند!؟
 مسلماً هر جریان و رویکردی برای پاسخ به این چراها به اهداف و ابزار نظری و عملی خود متوسل می شود ولی هر گاه هدف، تغییر بنیادی این مناسبات ضد انسانی و محو همه این نا به سامانی ها وتبعیض ها باشد، قاعدتاً وظایف جنبش ها در چارچوبی ورای برنامه های "محافظه کارانه" و "مصلحت جویانه" تعریف خواهند شد. 
در چنین وضعیتی است که  جنبش های نوین از جمله جنبش زنان با ارائه سازوکارهای پویا می توانند در مقابل این مناسبات کهن و ناکارآمد قد علم کنند. منظور از پویندگی در وهله اول برچیدن هر گونه نگرش نخبه گرایانه  و نخبه پروری است. در مناسبات جدید جهانی سرمایه دیگر نمی توان پذیرفت که فردی یا حزبی و یا تشکیلاتی توان مقابله و برهم زدن دنیای کهنه و ساختن جهانی نو را داراست. جنبشها برای مقابله با نمودهای سرمایه جهانی شده ناچاراً چون زنجیره ای متحد ویک پارچه، گام هایی به جلو بر می دارند....          
جنبش دادخواهی خاوران بدون حمایت جنبش های آزادیخواهانه و دیگر بخش های جامعه  کارآیی چندانی نخواهد داشت و به همین سیاق جنبش های دانشجویی و محیط زیستی و....
جنبش زنان می بایست در همه عرصه های مبارزه با فساد و رانتخواری و حفظ محیط زیست و... فعالانه حضور داشته باشد ضمن آن که زمان و فضای افشای سرمایه / مردسالاری  را در حوزه زنان نیز لحظه ای از دست ندهد.         
جنبش کارگران در مبارزه علیه تصویب قانون های ضد کارگری، که هر لحظه سیاهتر و گام به گام مرتجع تر می شوند، بدون حمایت همه جانبه بخش های دیگر مزدبگیران جامعه از جمله معلمان و پرستاران و بازنشستگان به سختی تاب مقاوت خواهد داشت. و در این میان وعلیرغم هزینه هایی که به دلیل شدت سانسور و سرکوب، مجبور به پرداخت خواهیم بود. یادمان نرود عرصه مبارزه صرفاً در فضای مجازی و توسط قلم به دستان پیگیری نخواهد شد. همه فضاها و مکان ها و زمان ها ارزشمند و غیر قابل چشم پوشی اند! دانشگاه، محل کار و از همه مهمتر عرصه خیابان!                      
از طرف دیگر صرف حضور و بیان شعارهای پر رنگ و لعاب وارائه راهکارهای انتزاعی نتیجه ای جز انزوای عناصر آگاه تر در درون جنبش ها برایمان به ارمغان  نخواهد داشت. جنبش های مستقل باید توان پاسخگویی نظری و عملی خود را در مواجهه با پدیده های اجتماعی هرچه بیشتر غنی نمایند. این که در بساط منازعات درون سیستمی به سود یک جناح نچرخیم و این که بپذیریم بازی در بساط این سیستم جز فروروی در باتلاق قدرت نتیجه ای دیگر به بار نخواهد آورد، همگی درس هایی هستند که باید سر لوحه کارمان قرار دهیم. چندان دور نخواهد بود که بار دیگر شاهد بازیگردانی مضحکه انتخابات ریاست جمهوری باشیم و بار دیگر انتخاب بین "بد" و "بدتر"....
امید که بار دیگر زندانی سیاسی و شکنجه شده ای را نبینیم که به زعم خود با " اندوه و درد " به این دام و دیگر دامها ی این چنینی  بیفتد و انگشت مرکبی خود را از سر شرم پنهان کند!
شاید بتوان گفت این گونه گرایشات کلبی مسلکی در صفوف تمامی جنبش ها واز جمله جنبش زنان با عینیت  وبا پشتوانه  قابل توجه تاریخی و مادی و نظری، موجود و اثر گذار است و قاعدتاً برای هرززدایی و دفع این سمومات انرژی و توان فوق العاده ای باید صرف شود ولی با این احوال و در نهایت امیدواری می توان دید که جنبش زنان هر دم که به کانال های آگاهی و دانش نزدیکتر می شود، در صفوف خود همبستگی و نشاط و همزیستی رفیقانه تری را زیست می کند و این تا پایان راه نیز ادامه خواهد داشت.
بخش چپ جنبش  زنان در این مسیر پر فراز و نشیب ناچار به فراگیری همه جانبه راهبردهای نظری و عملی و حفظ استواری مواضع رادیکال  خویش است. این مدعا بدون حضور فعال در تمامی عرصه های زندگی  میسر نیست. فقرزنانه شده، کنترل بدن زنان و حجاب اجباری، سینما و موسیقی ورقص، ورزش و شادی، انتخاب رابطه جنسی و... ما باید در همه این موارد و درمواجهه با ساختار مردسالارانه و ضد زن جاری حرفی برای گفتن داشته باشیم.

ارسالی به تریبونی برای زنان چپ
95/8/18

Tuesday, September 13, 2016

عزم جنبش معلمان برای یک گام به پیش




 " ارسالی به تریبونی برای زنان چپ "


سیر حوادث و رخدادها در چند ماه گذشته چنان سریع و بی امان از مقابل چشمان مردم گذشت و چنان اخگر سوزانی در بطن جامعه بحران زده افروخت که شاید هیچ ترفند و حقه ای از جانب کارگزاران رنگارنگ حاکمیت نتواند آبی بر این آتش برآمده از قلب واقعیت های پنهان وآشکار جامعه، بپاشد.
سخن بر سر دو رویداد مهم و حیاتی است:
نخست، افشای فیش های نجومی و اختلاس های میلیاردی مدیران و مسئولان رده بالای دولتی و غیر دولتی و دوم، افشای بخش هایی از فاجعه قتل عام هزاران جوان و نوجوان در دهه 60 که از سوی دفتر آقای منتظری به بیرون درج یافت.
مسلما دلایل این افشاگری ها از یک سو به جنگ بر سر قدرت جناح های درون حاکمیت و از سوی دیگر به فشار و نارضایتی هر دم افزونتر اکثریت افراد جامعه مربوط می شود.
در این میان چشم پوشی از مناسبات ضدانسانی جناح های مختلف سرمایه داری جهانی بسی خطرناک است که ایران و خاورمیانه را چون صید با ارزشی دربرگرفته و به اعمال سیاست های جنگ طلبانه (سوریه) و لابیگری با حاکمان (ایران) به کمین نشسته اند. این هوشیاری ها از آن جهت حیاتی است که وابستگی بی بدیلی میان فاجعه قتل عام های دهه 60 و سرکوب های 78و88 و سرکوب جنبش های کارگران، معلمان، زنان و دگراندیشان با فساد گسترده رده های حکومتی و اجرای سیاست های سرمایه داری جهانی وجود دارد.
سیاست زندان و سانسور و تهدید از آن جهت ضروری است تا قدرتمندان با طیب خاطر به قله های نجومی ثروت دست یابند. آرمان های آزادیخواهی و عدالت جویی می بایست در دهه 60 با قتل عام در نطفه خفه می شد تا امروزه روز درکنار فقر و اعتیاد و بیکاری و افسردگی میلیون ها ایرانی، بابک زنجانی ها و فیش های نجومی مدیران قدعلم کنند.
زندان و خفقان در جمهوری اسلامی از آن جهت ضروری است که مبادا سیاست های نئولیبرالیستی دولت تدبیر!! درکنار آمار فزاینده کودکان محروم از تحصیل، در کنار آمار فزاینده خشونت و خودکشی، مردم را به تفکر و گذر از این شرایط وا بدارد!
معلمان به وضوح و با پوست و خونشان لمس کردند که برجام و فرجام نیز، کوچکترین تاثیری در بهبود زندگی آنان نداشت به جز آن که خط فقر از 3میلیون به 4میلیون رسیده و آنان کماکان به در بسته می کوبند. آنان به وضوح مفهومی جدید ولی واقعی از این پاسخ مسئولین برداشت می کنند که."تعداد فرهنگیان زیاد است و دولت توانایی مالی برای جوابگویی به مطالبات آنان را ندارد".... و معنای اصلی! "صفرهای حقوق و پاداش و اختلاس مدیران و روسا آن قدر زیاد است که ته سفره چیزی برای معلمان نمی ماند".
جنبش معلمان در این برهه تاریخی ناچار است میان مطالبات صنفی خود با مطالبات آزادیخواهی و عدالت جویی پیوند برقرار کند. افزایش دستمزد و سطح رفاه و بهداشت، گام های اولیه هستند که بدون نگاه و توجه عمیق به ساختار سودمحور سرمایه داری و سیاست های عوام فریبانه آن هرگز برداشته نخواهند شد.تشکل های واقعی و مستقل معلمان ناگزیر از ورود به این عرصه ها خواهند بود وگرنه از قافله پیشروی جنبش معلمان عقب خواهند افتاد .
ما سال تحصیلی 95 را سال عروجی جدید به عرصه آگاهی، همبستگی و مبارزه برای آزادی و زندگی انسانی ارزیابی می کنیم.
درسال جدید ضمن پافشاری و پیگیری مطالباتمان، سیاست های گوناگونی را که سعی در حذف و یا محدود کردن توانایی های بالقوه معلمین را دارد افشا و طرد می کنیم.
سال تحصیلی جدید نه سال سکوت و تسلیم که سال پیشروی آگاهانه و پرصلابت است. سالی که میلیون ها دانش آموز و خانواده های خسته از بار طاقت فرسای هزینه های آموزشی در کنار ما خواهند بود. هر لحظه سکوت و انفعال یک اختلاس و یک فیش نجومی و یک زندانی و یک اعدامی را با خود یدک می کشد.
شهریور ۲۱-  رزا

Sunday, June 19, 2016

در حمایت از انسان‌های بیگناه در خون‌غلتیده‌‌‌ی اورلاندو آمریکا




ادی جاستیس یکی از ٥٠ قربانی فاجعه مرگبار در باشگاه همجنسگرایان امریکا، با دستی لرزان وقلبی تپنده، آخرین پیامکش را در ساعت٢ و ٣٩ دقیقه یکشنبه ١٢ ژوئن ٢٠١٦ به مادرش می‌دهد: «او الان می‌رسد. من دارم می‌میرم!»
ادی به همراه ١٦ مرد و٣٣ زن دیگر با مخوف‌ترین وپیشرفته‌ترین سلاح‌هایی که آزادانه خریداری شده بود، سلاخی شدند. بدون شک در جوهره وجودی این گونه فجایع نژاد‌پرستانه، نه یک «داعشی افسار گسیخته» ونه یک «روان‌پریش جامعه ستیز» که عوامل اقتصادی و اجتماعی گوناگون دخالت داشته و مقصرند.
سرمایه‌داری مرد سالار برای حفظ نهاد سود‌آور خانواده با بهره‌گیری از مذهب وخرافه بر طبل «دگرجنس‌خواهی» به عنوان «هنجار» گرایش جنیستی می‌کوبد وبه همین دلیل میلیون‌ها زن ومرد «دگر‌باش جنسی» در زمره‌ی ناهنجارها و بعضا «بیمارجنسی» و یا «منحرف» انگاشته می‌شوند.
در سالیان اخیر به سبب مبارزات بی‌امان، این بخش از جامعه‌ی انسانی برای رسیدن به حقوق طبیعی خود، در بعضی از کشورها پیروزی‌هایی به دست آورده است، ولی تا رفع تمامی تبعیض‌ها هنوز راه بسیار باید پیمود.  تا زمانی‌که رنگین‌پوستان با «بلوندهای سفید» و «زنان» با «مردان» ومهاجر «سوری وافغانی» با شهروند «اروپایی/امریکایی» همسان نباشند، گرایشات جنسی گوناگون هم در تکاپوی رفع تبعیضات جنسی خواهند بود.
به همان سیاق که«ترامپ‌« و «ترامپی‌ها» از وقوع این فاجعه بهره‌برداری کردند تا جامعه بحران‌زده امریکا را با خطر افزایش «تروریسم» قلمداد کرده و آن را  به سوی گرایشات نئوفاشیستی سوق دهند وخود رادر مضحکه‌ی انتخاباتی «دموکراسی»‌مابانه به هرم قدرت نزدیکتر کنند، در جامعه‌ی بحران زده ما نیز، شادمانی قابل پیش‌بینی «روحانیت» که بسیاری از هم‌جنس‌گرایان را مستحق مرگ می‌دانند، ونهایتا بی‌تفاوتی «طیف‌های گوناگون»، نشان از سلطه‌ی باورهایی به غایت ارتجاعی و ضد انسانی دارد.
به گمان ما حتی محکوم کردن صوری این قتل‌عام، به هیچ روی نمی‌تواند گامی موثر به شمار آید.
ما معتقدیم تمامی جنبش‌های رهایی‌بخش وضد سرمایه‌داری موظفند در گام‌هایی استوار به موضع‌گیری مسئولانه واساسی در مورد مقوله‌ی گرایشات جنسی گوناگون بپردازند، چرا که ادعای مبارزه با تبعیضات اقتصادی/جنسیتی/نژادی و ... بدون ورود به عرصه‌ی فوق، ناکارآمد و ابتر خواهد بود.
سیاست‌های قدرتمندان ولابیگران تولید وتوزیع آزادانه اسلحه ومهمات جنگی درآمریکا، سیاست‌های جنگ افروزانه وتوسعه‌طلبانه‌ی سرمایه داری جهانی، بحران مهاجران وآوارگان سوری وافغانی ونقش حکومت‌های خودکامه مذهبی چون ایران وعربستان، هر کدام جایگاهی اساسی وتعیین کننده در بروز وادامه چنین بحران‌هایی دارند  وهریک همسو با دیگری باید به نقد کشده شوند. تقلیل چرایی این دست فجایع به یک عامل منفرد، قطعا نتیجه بخش نخواهد بود.

                                                                                                تریبونی برای زنان چپ

                                                                                                ٢٨ خرداد ١٣٩٥

Monday, May 30, 2016

شلاق جمهوری اسلامی بر بدن کارگران!





در دیماه ١٣٩٣، ٣٥٠ نفر از کارگران فصلی معدن «طلای آق دره» آذربایجان غربی از کار اخراج می‌شوند. سه نفر از کارگران خودکشی می‌کنند و دیگر کارگران در مقابل معدن جمع می‌شوند. این تجمع به درگیری میان کارگران و نگهبانی معدن می‌انجامد.  با شکایت کارفرما، دادستانی تکاب کارگران را به ایجاد اغتشاش متهم می‌کند و در آخرین روزهای اردیبهشت ١٣٩٥، ماهی که یک روزش در همه دنیا برای احترام به حقوق کارگران تعطیل است، احکام قضایی صادر شد و ١٧ نفر از کارگران به ٣٧ ماه تا ٥ سال زندان، ٥٠ تا ٧٥ ضربه شلاق و ٥٠٠ هزار تومان جزای نقدی محکوم شدند و شلاق جمهوری اسلامی تن نحیفشان رادر پیش دیدگان مردم زخمی کرد.
این خبری است که در فضای رسانه‌ای منتشر و خیلی زود محو شد  و چند روز بعد ٣٠ نفراز دختران و پسران دانشجو که در یک مهمانی  شرکت کرده بودند ظرف یک روز بعد از دستگیری، محکوم به شلاق شدند و حکم هم اجرا شد. بدیهی است تا چند روز دیگر و یا هفته‌های بعد باز خبر شلاق زدن از گوشه و کنار کشور شنیده خواهد شد.
کمتر کسی است که صحنه‌های  وحشیانه تازیانه خوردن را در فیلم‌ها ندیده باشد از فیلم‌های قدیمی زمان برده داری تا برده داران آمریکایی و در سال‌های اخیر در فیلم‌های سادیستی توسط افراد خشن.
عمل اصابت یک تازیانه یا شلاق به بدن انسان یا یک جانوربه منظور وارد آوردن درد و شکنجه دادن است و جمهوری اسلامی از زمان روی کار آمدنش از این وسیله شکنجه به تناوب وبسیار زیاد، آن هم در ملاءعام استفاده کرده است.  وقتی ماموران حکومتی تازیانه بر بدن انسان‌ها فرود می آورند، فقط نمی‌خواهند آن فرد را تنبیه کنند بلکه هدفشان ایجاد رعب و وحشت در جامعه و تحکیم پایه‌های سلطه است. در تمام دوران حاکمیت رژیم اسلامی کدام دزد کبیر شناخته شده‌ای که مصادیق اخلال در نظم اقتصادی وانواع و اقسام مصادیق حقوقی دیگررا یدک کشیده  حتا یک سیلی خورده  تا چه برسد به شلاق. همیشه در طول تاریخ این بدنه جامعه است که باید تنبیه شود، با انواع واقسام شکنجه‌ها مرعوب شود تا قدرت اعتراض و حق‌خواهی نداشته باشد.
آری، شلاق زدن نوعی تنبیه بدنی است که معمولا به دستور ائتلافی از طبقه‌ی حاکم و دین، از سوی برده داران و یا بیماران دگرآزار اجرا می‌شود. در دین اسلام نیز مواردی وجود دارد که شلاق زدن به عنوان جزای فرد خاطی اجرا می‌شود که به آن  «حد» می‌گویند، هم چنان که هاشمی شاهرودی در زمان ریاستش بر قوه قضاییه، شلاق را از عادلانه‌ترین مجازات‌ها دانست!
 به راستی قوه قضاییه جمهوری  اسلامی با راه‌اندازی  دوباره مجازات شلاق چه پیامی را می خواهد به جامعه بدهد؟
طبق اصل ٢٧ قانون اساسی، «هر نوع راهپیمایی و تظاهرات به این شرط که با حمل سلاح نباشد  و مخل مبانی اسلام هم نشود،مجاز است .»  «در بررسی نهایی قانون اساسی کشور در نهایت نمایندگان به این نتیجه رسیدند که برگزاری تجمعات در کشور حتا نیاز به اخذ مجوز از نهادهای مربوطه هم ندارد.»  بنابراین صرف اعتصاب یا تظاهرات کارگران، مادامی که مخل نظم عمومی نشده باشند و بدون حمل سلاح هم باشد، جرم نیست.
  مطالبات کارگری و هر اقدامی که برای احقاق آن صورت گیرد، مانند اعتصاب و راهپیمایی فقط یک مقوله صنفی است و نباید این مطالبات را با مؤلفه‌های امنیتی بررسی کرد.
 آیا باید این کارگران به جرم اعتراض برای احقاق حقوق خود شلاق زده شوند؟ آنها صرفا برای احقاق حقشان تجمع کرده بودند، آنهم جلوی درب کارخانه نه در خیابان و اماکن عمومی.  یکی از دوستانشان جان باخته بود، دردشان مشترک بود، درجایی کار می‌کردند که از حداقل امکانات برای یک زندگی انسانی برخوردار نبودند، اگراز بسیاری از ایرانیان بپرسید تکاب کجاست؟ به جرئت می‌توان گفت که نمیدانند؛ چه برسد به معدن «طلا»؛ یعنی انتهای تاریخ!
 کار در معدن یعنی بند شدن به یک طناب باریک و پوسیده فقط برای زنده ماندن، آن وقت در سرمای شدید دی‌ماه آن منطقه که نه تنها کارگران که حیوانات نیز چیزی برای خوردن ندارند به یک باره بیکارمی‌شوی، خانواده‌ات در زاغه‌های سرد و نمور با تکه‌ای نان  و شاید چای، زندانی زمستان‌اند تا بهار برگردی و چند ورق پاره به نام پول، برایشان ببری بلکه قسط بقال و نانوا را بپردازند.  و آنوقت یکباره بیکار می‌شوی،به کجا برگردی؟ پشت سر فقط فقر و ناله است.  حداقل خودت دیگر سربار نیستی، این جا خشمت را با تیشه به دیوارهای سرد و نمناک معدن می‌کوبی. خب معلوم است که خودکشی می‌کنی، شاید این مرگ چیز بدی نباشد! 
حال مجریان قوانین جمهوری اسلامی شلاق خودرا بر بدن کارگرانی فرود می‌آورند که سالیان سال است  از فرط فقر و گرسنگی و کار در معادن، گوشتی بر بدن ندارند، پوستشان چغر شده، شاید زخم‌های شلاق خیلی دردناک تر اززخم‌های عمیق زندگیشان نباشد. میخواهی اورا پیش خانواده‌اش خوار و ذلیل کنی، او از خیلی سال پیش خوارشده؛ از وقتی که نتوانسته حتا کوچکترین خواست زن و فرزندش را برآورده کند. شلاق بر گرده کی می زنی؟ کسی که حتا قدرت دفاع فردی در مقابل مامورین  فربه شده از خوان بی دریغ مفت خواری و شکم بارگی  را هم ندارد! چرا این کارگران باید به جرم اعتراض برای احقاق حقوق خود شلاق زده شوند آنها برای احقاق حقوقشان تجمع کرده بودند، فقط حق خودشان را می‌خواستند حقی که کارفرما از آنها دزدیده بود و این در حالی است که فعالیت‌های صنفی وسندیکایی کارگران در سراسر دنیا و کشورهایی که اساسنامه سازمان بین المللی کاررا پذیرفته و عضو آن شده‌اند، به رسمیت شناخته شده است... .
ما این عمل وحشیانه و قرون وسطایی را به شدت محکوم می کنیم.
فرخنده / ارسال به تریبونی برای زنان چپ
خرداد ٩٥

Sunday, May 15, 2016

جنبش معلمان در بن بست یا تلاش برای رهیابی به اهداف؟




بی‌گمان یکی از چالش برانگیزترین بخش‌های مزدبگیر جوامع، در شرایط بحرانی کنونی، معلمان هستند.  به هر سو که سر می‌چرخانیم، در فرانسه، آلمان، آمریکا، ترکیه، مصر و یونان، در کنار کارگران، دانشجویان و لشکر بیکاران، بی‌درنگ حضور پر رنگ و پر طنین اعتراضات معلمان توجه برانگیزاست. چرا؟
معلمان ازیک سو با دولت‌هایی مواجه‌ند که موظف به تأمین رفاه، بهداشت و دستمزد مناسب کارمندان خود هستند و از سوی دیگر بنا به شرایط کاریشان با انبوهی از دانش‌آموزان برخورد مستقیم دارند که به ناچار اندیشه‌شان درگیر شرایط حال و آینده آنان خواهد شد.  این پیوستگی دو سویه (هم تأمین معاش شخصی وهم دغدغه زندگی دانش‌آموزانی که مدام در تعامل عاطفی با اوهستند) باعث می‌شود که درمواجه با فشارهای اقتصادی و نا به سامانی‌های اجتماعی بی‌درنگ پرچم عدالت‌خواهی را برپا کند.
حاکمیت به عنوان کارگزار بخش خصوصی، هر آینه با وضع قوانین و تصویب بودجه‌های به شدت ناعادلانه، خوش رقصی خود را به کارفرمایان سود جو اعلام می‌کند.  در ایران، معلمان با این معضلات کاملا مأنوسند.  پایین نگاه داشتن سطح دستمزدها و گسترش فاجعه‌بار خصوصی‌سازی آموزش وپرورش، در اقتصاد همسو با سرمایه‌داری جهانی، بدون تردید باید از سوی ساختار قدرت تضمین و اجرا گردد.
با درک این شرایط، معلمین چه اهدافی را می‌توانند تبیین کنند و مهمتر آن که با چه ابزارهایی توان تحقق حداقل‌ها را خواهند داشت؟
از نیمه دوم سال ۹۳ تا کنون جنبش معلمان، خیزش دیگری را تجربه می‌کند؛ از اوج‌گیری اعتراضات تا سرکوب و رکود.
در این سال تجمعات اعتراضی با برنامه‌ریزی هشیارانه و با وجود «مهر سکوت» بر لب، حاکمیت را چنان خشمگین کرد که تک تک سران کانون صنفی معلمان را که نقش مهمی در تشکل‌یابی صنفی معلمان داشتند، به بند کشید.
یکی از شگردهای نظام جمهوری اسلامی این است که برای تن ندادن به خواسته‌های کارگران، معلمان، پرستاران و سایر زحمتکشان به سرکوب روی می‌آورد و مانع تداوم هرگونه حرکت اعتراضی می‌شود تا نه تنها حافظ منافع خود باشد بلکه ناامیدی و یأس را بین اقشار گوناگون دامن بزند.
متاسفانه آنچه که در حال حاضر در کانون صنفی معلمان غالب شده، خط مشی طرفداران اصلاحات است که به اشکال مختلف سعی دارند با فعالیت‌های به اصطلاح مدنی اما لبریز از تضرع، در برابر حاکمیت، کار خود را پیش ببرند.
هواداران این طیف فعالیت خود را برای حمایت از اعتصاب کنندگان غذا به مسائل زیر معطوف کرده اند:
-  روزه گرفتن برای توجه به اعتصاب غذای بهشتی و عبدی و نه دیگر اعتصابیون!!!
-  تلفن و پیامک به نماینده های مجلس.
-  نامه به رهبر
-  التماس به بهشتی برای نوشیدن آب و نه محکوم کردن عاملان و بازجوهای وی.
بدین ترتیب مبارزه خود را برای آزادی معلمان دربند به این حد تقلیل داده‌اند.  طبعاً این خط اصلاح طلب، تفرقه عمیقی را بین صفوف معلمین آگاه ایجاد کرده است.
در شرایطی که حاکمیت به جد در امر خصوصی‌سازی آموزش می‌کوشد تا بار وظایفش را بر دوش مردم بیندازد، در شرایطی که بودجه تخصیصی دولت برای آموزش و پرورش با صدهاهزار پرسنل و دانش آموز٢٨هزارو٦٩٠ میلیارد تومان است، بودجه صداوسیما ١٣٠٠میلیارد تومان، بودجه مجلس  ٤٣٣ میلیارد تومان، نشر آثار امام ٥٩/٥ میلیارد تومان، مجمع تشخیص مصلحت نظام ٦٧/٨ میلیارد تومان و... است، در شرایطی که حاکمان سرگرم برجام و چانه‌زنی با آمریکا هستند و کوچک‌ترین توجهی به وضع معیشتی زحمتکشان ندارند و در شرایطی که زندانیان سیاسی - و نه صنفی - در اعتصاب غذا و در بدترین وضعیت ممکن بسر می‌برند و... آیا راهکار روزه یا نامه‌پراکنی است؟!
آیا توهم آن دسته از معلمان نسبت به این حاکمیت ۳۷ ساله فرونریخته است؟ و آیا پس از گذشت سه سال از بازی‌ها و شگردهای روحانی در بی خبری محض هستند؟!
آیا از رهبری که در خرداد ۸۸ فرمان خشونت علیه معترضان به نتایج انتخابات را صادر کرد، می‌توان انتظار تغییر ماهیت داشت؟!  جالب توجه پاسخ‌هایی است که دفتر رهبری در مورد محمود بهشتی به این بخش از معلمان داده است: «اصلا چنین زندانی‌ای نداریم»! و پاسخ‌های دیگری از این دست تا معلمان را دست به سر کنند.
رسیدن معلمان به بالای خط فقر، داشتن مسکن و بیمه درمانی کارآمد، در کنار بازسازی ویرانه‌ای به نام ساختار آموزش و پرورش و تدوین کتاب‌های آموزشی، فارغ از تبعیضات جنسیتی و دینی و... مطالبات حداقلی بوده وخواهد بود.
اما صرفاً با روشن شدن خواسته‌ها، تکلیف جنبش تمام نخواهد شد، این آغاز حرکتی است که پایانش می‌تواند دو سویه باشد: بن بست یا پیروزی!
ما معتقدیم بی‌نتیجه ماندن مبارزات و تداوم بازداشت‌ها، ناشی از چشم به سراب دوختن بخشی از معلمین و سر در لاک خود بردن بخشی دیگر است.
ما معتقدیم بدون انسجام و تشکل مستقل، بدون اتکا به توان و پتانسیل واقعاً موجود، بدون آگاهی از کمینگاه‌ها و بیراهه‌ها و بدون درس آموزی از تجارب جهانی و همچنین بدون بررسی دقیق فراز و فرود جنبش معلمان در چند سال اخیر، دور باطل و نهایتاً بن بست و دلسردی نصیب‌مان خواهد شد.
بنابراین:
الف - تا زمانی که جنبش به یک یا چند فرد وابسته  و از او انتظار معجزه داشته باشد، کار به سرانجام دلخواه نخواهد رسید. کیش شخصیت، باعث افت هر حرکت اجتماعی و در تناقض با مفهوم اجتماعی بودن آن است.
ب-  نگاه اصلاح‌گرایانه به سیستمی که باید سود هنگفت اقلیتی را پاس بدارد و مصالح و منافع اکثریت را پایمال کند، مدت‌ها پیش جواز مردودی گرفته است.
ج-  جنبش معلمان، ابزار قدرتمندی به نام اعتصاب گسترده و به تعطیلی کشاندن کلاس‌های درس را به ویژه در خرداد ماه در چنته دارد. چه زمانی قرار است آن را به کار گیرد؟ این توجیه که معلمان می‌ترسند و همکاری نمی‌کنند از کدام توبره فریبکارانه بیرون آمده است؟  البته برای هر حرکت اجتماعی در سطح وسیع، پیش زمینه‌هایی لازم است و حتما در کم و کیف اجرای آن، عموم معلمان باید مشارکت داشته باشند و این به زمان و جدل فکری صمیمانه نیاز دارد و هیچ مرجعی بهتر از خود معلمان نمی‌تواند پاسخ شایسته را برای آن پیدا کند.
د -  ما مطمئنیم حاکمیت زمانی مجبور به عقب‌نشینی خواهد شد که در مقابل خود نیرویی منسجم و قدرتمند را ببیند. «تجمع سکوت» در ساعاتی که کلاس‌های درس تعطیل است، تاریخ مصرفش گذشته و به راحتی و در «سکوت» سرکوب می‌شود. (البته این به معنای عدم استفاده از این نوع تاکتیک‌ها در مواقع ضروری نیست).
ه - معلمان دیر یا زود به صف همکاران بازنشسته خود خواهند پیوست، پس بدون تردید حمایت از مطالبات یک دیگر که عموماً مشترک می‌باشند، توان جنبش را بیشتر وغنی‌تر خواهد نمود.
ما معتقدیم کانون صنفی معلمان نیاز دارد  گامی بزرگ بردارد تا بتواند به دور از خودسانسوری، تشکل‌های معلمان را در راستای مطالبات معیشتی و آزادی همکاران زندانی تقویت کند و خود را از جریاناتِ مدافعِ جناحی از حاکمیت دور نماید.  در غیر این‌صورت مشکلات به جای خود باقی خواهد ماند و در بر همان پاشنه فرسوده همیشگی خواهد چرخید. سکون و درجا زدن نه تنها به تخریب تشکل منجر می‌شود بلکه به ریزش معلمین آگاه از کانون نیز می‌انجامد.
ما با حضور فعال در میان معلمینی که از مسائل جاری فاصله می‌گیرند و با آگاهی رسانی بین آنها، با حضور در خیابان و انظار عمومی، که نقطه ضعف حاکمیتی است که از اتحاد ما بر خود می‌لرزد و با طرح خواسته‌های خود در کف خیابان - هر چند با دادن هزینه - است که می‌توانیم به پیروزی دست یابیم.
                                                                                                            تریبونی برای زنان چپ
                                                                                                             ٢٥ اردیبهشت ١٣٩٥